تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
فاعل است او ولى حقيقت آن * هست از غير ذات او پنهان

صنف سوم : بلندتر از اين قوم سخن گويند و در معرفت پيشتر از اين فرقه باشند

و معتقد ايشان آن بود كه تحريك اجسام به طريق مباشرت سزاوار آن است كه خدمت آفريدگار عالميان باشد و عبادت و طاعت بنده‌اى از بندگان او بود كه او را ملك ( 230 ) نامند ، و نسبت او به انوار الهيّت محضه چون نسبت قمر باشد به انوار محسوس . پس پنداشتند كه مگر معبود بر حق و ربّ مطلق ذاتى بود كه مطاع است از جهت آن محرّك مسمّى به ملك و حركت‌دهندهء كل وى باشد امّا نه به طريق مباشرت ، بلكه به طريق امر و در تفهيم اين امر و تبيين ماهيّت آن خفاء و پوشيدگى هست كه اكثر افهام از ادراك آن قاصر و كوتاه باشند . و اين كتاب را نيز گنجايى بسط آن نبود . و كلّ اين اصناف در پس حجاب انوار حجاب محض مانده‌اند .
زهى نادان كه نورش پرده گردد * فعال كرده‌اش ناكرده گردد نمايد نور مهرش ظلمت فاش * چو باشد چشم او چون چشم خفّاش كسى گوئى تميز و روز كور است * ز ديد لمعهء خورشيد دور است نيارد ساختن بهتر طبيبش * كه از تقدير آن آمد نصيبش

عالمان كامل و عارفان و اصل صنف چهارم باشند

كه روش شده باشد ايشان را اتّصاف آن محرّك مطاع به صفتى كه منافات با وحدانيّت محض دارد و با كمال بىزوال لايزال در يك ذات جمع نشود . و بنا بر سرّى كه كتابت را ياراى احاطهء آن نبود و زبان از كشف آن عاجز آيد و نسبت وى به ساير انوار الهيّهء محضه چون نسبت شمس بود به انوار ديگر از عالم شهادت و امثالى كه در اوّل كتاب گذشت . پس توجّه كردند و روگردانيدند از موجودى كه محرّك سماوات بود و از آنكه امر به تحريك آن كند به ذاتى كه فاطر سماوات و خالق ارض باشد و منتهى باشد طريق سلوك ايشان به معرفت موجودى كه منزّه باشد از كلّ آنچه پيش از آن بصر و بصيرت وى آن را دريافته بود ، پس بسوخت سبحات وجه وجيه و ذات مقدّس وى جميع مراتب ظلمت و انوارى را كه قبل از وصول به وى مشهود و نظر و دانش و