نار را از نور چون نشناختند * عمر در آتشپرستى باختند
جزو نارى جنس خود را يافت است * زان به سوى كلّ خود بشتافت است
گو بيابد جنس خود را نور هم * رو نهد سويش رهد از درد و غم
طائفهء چهارم : با خود انديشيدند كه آتش به اعتبار اشتعال و اطفاء كه بر او مستولى است در تحت تصرّف ماست ، پس وى را صلاحيت الوهيّت و استحقاق ربوبيّت نبود ، بلكه لايق و درخور آن ذاتى باشد كه باوجود اين صفات نارى نار در تحت تصرّف او بود و وى موصوف به علو و ارتفاع باشد . و چون علم نجوم و اضافهء تأثيرات به كواكب ميان ايشان شهرت تمام داشت . و اين معنى نسبت به انجم متحقق بود ، پس بعضى ثريّا را پرسيدند و بعضى مشترى را . و همچنين ( 226 ) به اعتبار كثرت تأثيرات هر فرقه ستارهاى را معبد خود شمردند و در تيه ضلالت بمردند و پردهء ديدهء ايشان شد سحاب نور علو و اشراق و استيلا از انوار الهيّت .
منجم چونكه از كوكب هراسد * كه باشد يا چه تا حق را شناسد
شده آلت حجاب ديدهء او * نديده چشم او جز مو ازآنرو
قلم را هيچكس گفته است كاتب * نگويد اين سخن جز عقل هارب
به نزد آنكه چشمش هست روشن * قلم مجبور باشد در نوشتن
ندارد اختيارى زيردست است * بلندى نيستش مقهور و پست است
طائفهء پنجم : در اين باب با اين گروه مساعدت و موافقت كردند و مأخذ فكر و استدلال را پسنديدند و ليكن گفتند : سزاوار نباشد و خوش نبود كه خداوند ما موسوم و موصوف به خوردى بود نسبت به جواهر علوى نورانى ، بلكه بايد كه اينكه از همه بزرگتر و مؤثرتر و نيّرتر باشد ، پس به پرستش آفتاب كه اين صفت در او محقق بود ميل و رغبت كردند و در آن بيابان نادانى سرگردان در پس پردهء نور كبريا كه از صفات خدا هست ، مع ما مضى ، انا فآنا بماندند ، به علّت ظلمت حسّ .
كسى كو مىپرستد مهر انور * ندارد آگهى از شمس اكبر
اگر خورشيد اصلى را بديدى * از اين خورشيد نورانى رميدى
طائفهء ششم : از اين مرتبه ترقّى كردند و در اين مقام نماندند ، پس گفتند كه نور و