تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
جمال مطلق كنند نه عبادت شخص خاصّ ، و آن را مخصوص به شخصى معيّن نكنند ، و نيز جمال با كمال مقبول مطبوع را پرستيدند ، نه حسن صورت و شكل جميل مصنوع و مخلوق را كه به قدرت و صنعت بشر و خلق به وجود آمده باشد .
اى آنكه تو را به گفتگو نتوان يافت * الّا كه به سعى و جستجو نتوان يافت رخسار بتان روى تو را آيينه‌اند * در دهر به غير از تو نكو نتوان يافت
و عاشق صادق و صوفى صافى كه به صورت جميل نگرد و گويد :
اى مصحف رويت را اوراق پرىرويان * شيرانهء آن گفتى ممكن شده ببريدم دلّاله حُسن تو مشّاطهء هر خوبى است * دل را به رخ خوبان مشتاق از آن ديدم
مقصود و مرادش نه آن معنى بود كه مشهود و منظور اين طائفه باشد . اينان بيقين ، مطلق‌پرستند و به قيد تقيّد عام گرفتار باشند و عشّاق حقّ وجود و حسن حسن را دوست دارند و در آينه ( 225 ) موجود لا على التّعيين و جميل عام كه مظاهر آن مقيّدان و معيّنان بود آن را به نظر بصيرت و عين سريرت درآرند و در عاقبت از آن نيز عبور كنند و جملهء اشياء را يكسان يابند و از منظرى دون منظرى و به مظهرى دون مظهرى ننگرند ، و خلق را كه در مقام تفرقه ظاهر و مظهرند به جمعيّت آن دعوت كنند و از ملاحظهء مناظر به ناظر ، و از روايت مظاهر به ظاهر دعوت كنند .
اى كه از حسن كلوخى سينه‌چاك * كان كلوخ از حسن گشته جرعه ناك باده دردآميزتان مجنون كند * صاف اگر باشد ندانم چون كند
طائفهء سوم گويند : سزاوار آن بود كه آفريدگار ما در ذات خود نورانى و در صورت خود زيبا بود ، و در نفس خود بر همه مسلّط بود ، و در حضرت خود با هيبت بود ، و كسى را طاقت قرب و ياراى نزديكى به وى نباشد . و ليكن بايد كه محسوس بود ، زيرا كه ايشان اقرار و اعتراف به وجود شىء غير محسوس ننمايند ، پس چون آتش را متّصف بدين صفات بيافتند به عبادت وى بشتافتند و به خدايىاش فراگرفتند ، و در پس حجاب نور سلطنت و بها كه از انوار حضرت الهيتت بود محجوب و محروم بماندند .