كه محجوبند به ظلمت محض مخلّداناند كه ايشان را ايمان به خدا و اعتقاد به آخرت نبود ، و زندگانى فانى اين جهانى را بر حيات باقى آن جهانى اختيار كرده و برگزيدهاند و از غايت غوايت و نهايت ضلالت اصلا و مطلقا تصديق به حقيّت قيامت نكنند و معتقد آن را منكر ( 219 ) باشند .
و اينها دو صنفاند : صنفى را شرف بر اين دارد كه علّت و سبب خلقت اين عالم را بدانند و بيابند ، و آن را از نقصان عقل خود حواله به طبع كنند . و طبع عبارت بود از صفت ظلمانى كه مركوز بود در اجسام و حالّ باشد در آن . و در ظلمت آن دغدغهاى نبود ، زيرا كه وى را نه معرفت و نه ادراك و نه خبر از نفس خود بود و نه شعور بدانچه از وى صدور يابد داشته باشد ، و مر او را نور مدرك بصر ظاهر نيز نبود .
و اين فرقه را طبيعى خوانند .
و آن صنف ديگر مقلّدان و عوام ايشاناند ، ازبسكه به خدمت نفس خود مشغول باشند به فكر تحصيل علم به مبدأ و فطرت اشياء نپردازند و معاشى گذرانند مانند بهايم و زندگانى كنند مثل چهارپايان ، پس حجاب عظيم ايشان نفوس مكدّر و شهوات مظلم باشد ، و هيچ ظلمتى در كدورت به هواى نفس و آرزوى وى نرسد .
و از اين است كه حقتعالى گفت كه :
« وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ »
( ص 26 ) و گفت :
« أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ »
( جاثيه 23 ) و رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود كه :
« هوا نزد خدا دشمنترين معبودهاى باطل است كه در زمين آن را به ناحق پرستيدند » .
يا هوا و آرزو كم باش دوست * چون يُضِلّك عن سبيل اللّه اوست
هست دام و ديو كام آرزو * خويش را مفكن تو در دام عدو
و اين گروه نيز منقسم شدهاند به چند فرقه :
زعم فرقهاى و ظنّ بعضى از آنها آن است كه مطلب اعلى و مقصد اقصى در دنيا قضاى حاجات و ميل شهوات و ادراك لذّات بهيميّه بود ، از نكاح و طعام و لباس و مسكن . و ايشان بندگان خواهش و پرستندگان نفس باشند كه به سعى تمام و جهد بليغ طلب شهوتها و لذّتها كنند و اعتقاد كنند كه مگر نهايت سعادت وصول بدان بود ، و راضى گشتهاند ( 220 ) از افراط خسّت و نادانى بدانكه نفسهاى نحس ايشان