تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
مانند چهارپايان به خوردن و آشاميدن و به تمتّع و تنعّم پردازد و از خطاب و عقاب :
« كُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلِيلًا إِنَّكُمْ مُجْرِمُونَ »
غافل ماند . و اگر اين موج را مظلم و مكدّر خانى روا بود ، زيرا كه « حبّك الشّىء يعمى و يصمّ » ، مثل مقرّر و مشهور است ، يعنى : داشتن سواى حق ، جلّ و على ، آدمى را كور و كر سازد و از نور سمع و بصريت دل به ظلمت كلّ و سواد كثرت اندازد تا از ديدن عيب آن و خوبى غير آن محروم ماند .
حقيقت سرائى است آراسته * هوا و هوس گرد برخواسته نبينى به جائى كه برخاست گرد * نبيند نظر گرچه بيناست مرد
موج دوم موج صفات سبعى است كه باعث غضب و عداوت و سبب حقد و حسد و علّت تفاخر و تكاثر مىگردد ، و چون غضب غول و راهزن عقل است كه نور بود پس در ظلمت و تيرگى اين موج دغدغه نبود و ظلمانىتر از موج اوّل بود ، زيرا كه غضب در اغلب احوال و اكثر اوقات بر شهوت مستولى مىباشد و در زمان هيجان و غليان آن آدمى از شهوات و لذّات غافل مىشود و آن را فراموش مىكند . و امّا شرهء شهوت اصلا مقاومت با شعلهء غضب نتواند كرد .
چون تو در صورت بدى ريزى * دان كه در صورت ددى خيزى نقد تو چون تو را برانگيزد * همه از گردن تو آويزد
امّا ظلمت « سَحَابٌ » ، و آن اشاره به اعتقادات باطله و ظنون فاسده و تخيّلات كاذبه باشد ، كه حجاب ديدهء كافر و نقاب چهرهء ايمان وهمى شده است و وى را از معرفت حضرت حق باز داشته و از استينار و استبصار منوّر نيّر قرآن منير و سراج وهّاج عقل محروم ساخته است ، چنان كه خاصيّت ابر آن است ( 217 ) كه پردهء اشراق نور خورشيد شود و مانع استضاء ارض و ما فيها گردد از آن . و بنا بر تعدّد اين دركات ثلاث اين ظلمات در مقابل درجات سه‌گانه ، نور عقلى و نور فكرى و نور نبوى اگر
« ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ »
شنوى صحيح و واقع باشد ، چنان كه در آنجا نور على نور بموقع و درست بود . و هرگاه كه اين ظلمتها حجاب معرفت چيزهاى نزديك شوند تا به دور خود چه