تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
در تاريكيها و گردابهاى رياى ظلمانى و ظلمت بخارات آن و هربار موجى بالاى موجى از آن برخيزد و او را به سياهى بپوشاند هنوز آن باقى باشد كه بالاى آن ابر تيره و تارى پديد آيد و آن تيرگى بدان بيفزايد ، پس ظلمتهاى متعدّد و متّحد بهم رسد ، بعضى از آن فوق بعضى ، و هرگاه كه دست خود بيرون كند و بگرداند هيچ نبيند آن را و نيايد غير آن را .
« وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا » .
( اسراء 72 ) . و دست خالى از دنيا رحلت نمايد و بىطهارت مراجعت به عقبى كند باوجود آنكه در دريا بوده است . و ليكن چون ظلمت ظلم به شومى غفلت و نكبت شهوت وى را مستعدّ فهم مظلم ساخته بود و به گرداب سخط انداخته تا از رؤيت بحر محيط و طريق تطهير محروم مانده . بيت :
كور ظاهر در نجاست ظاهر است * كور باطن در نجاساتِ سر است اين نجاست ظاهر از آبى رود * وان نجاست باطن افزون مىشود چون نجاست بواطن شد عيان * جز به آب ديده نتوان شست آن پس به نور دين منوّر كن درون * تا ز تاريكى برون آيى برون در سفينه جا كنى با ناخدا * دست تو گيرد كشاند تا خدا چون رسى آنجا ز خود بىخود شوى * ما رميت اذ رميت بشنوى موج دريا شد حجاب اصل آن * تو چرا در فرع مىمانى بر آن مىنمايد كور و نابيناى تو * ز آن به ظلمت سخت بىپروايى تو گر تو را چشمى بدى شيدا شدى * گريه كردى تا كسى پيدا شدى مر تو را بر وى از آن ظلمت برون * مىشدى او سوى نورت رهنمون
و آن درياى ظلمانى دنياى فانى و خطرهاى مهلك و شعله‌هاى مانع و كدورتهاى مظلم اعمىكننده وى بود كه از تلاطم مصيبات و تموّج شدايد آن به ساحل ( 216 ) و اصل شدن بسى صعب و پردشوار باشد . و موج اوّل آن موج شهوات است كه مردم را به اتّصاف به صفات بهايم دعوت كند و رغبت دهد و به اشتغال به لذّات حسّى و قضاى حاجات دنيوى برين دارد تا