تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
نورش خوانند ( 214 ) و هيچ مرتبه از اين مراتب از نور الأنوار غافل مشو ، بيت :
يك چراغى است درين خانه و از پرتو آن * هركجا مىنگرى انجمنى ساخته‌اند

خاتمه

بدانكه اين مثال مذكور نسبت به دل كامل مؤمنان و روح پرفتوح انبياء و اولياء مناسب بود ، نه نظر به قلب قلب و نفس ناقص كافران و منافقان ، زيرا كه نور هدايت را زيادت مىكند ، و معنى مصروف از طريق هدى ظلمت و باطل بود ، بلكه بيشتر از ظلمت به بطلان مقارن باشد ، چه ظلمت آدمى را دعوت به باطل نكند ، چنان كه هدايت به حق نكند . و عقلهاى كفّار نابكار و نفسهاى مردوار آن اسرار و ساير ادراكات ايشان از غايت سواد و شدّت تيرگى معاون يكديگر باشند بر اضلال و توجّه به باطل و نمود بىبود كورى و دورى و خواهش مفرط و بىنورى . پس مثال حال اين بدبختان در مقابل تمثيل آن نيك‌بختان مضمون بلاغت مشحون اين دو آيهء مجيده بود ، كه :
« وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَرِيعُ الْحِسابِ »
( نور 39 ) . يعنى : اعمال كفّار در مثال به حسب عدم مآل به سراب مناسب بود ، كه در نيمروزى تشنه‌اى آن را آب پندارد و به شتاب تمام به جانب آن روان گردد ، و بعد از مشقّت بسيار و آزار بيشمار كه بدان رسد آن نمود از مدّ نظرش نابود گردد و به وى بجز زيادى عطش و اشتعال حرارت و تشنگى چيزى نماند . و مع ذلك به عوض آن آب موهوم عقوبت حضرت حق وى را احاطه كند و به تمامى جزاى عمل بد او را به او رساند به سرعت و هرچه تمام‌تر ( 215 ) .
اى گشته بدين دنيى فانى مغرور * مشتاب سوى سراب از عطش و حرور اسباب جهان نمود بىبود بود * اعمى باشى اگر نباشى زان دور
« أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها » .
يعنى : و به اعتبار اعتقاد و أصل كفر ، كفّار به مردى مانند كه به شب درمانده باشد