تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
لمعان به دست گيرد و معانى عقلى را بدان بسنجد و آبگينه شود كه انوار آن را بىحايل و حجابى وانمايد . سوّم آنكه خيال در بدايت كار محتاج اليه باشد و بسيار در كار بود تا بدان معارف عقلى منضبط گردد و مضطرب و متزلزل و منتشر و پراكنده نگردد و از ضبط بيرون نرود . پس خوش تعيّن‌كننده و يارى نماينده‌اى باشد مثالات خيالى معارف عقلى را . و اين خواصّ ثلاثه ( 212 ) يافت نشود در عالم شهادت در ميان انوار مبصر و مرئى مگر در « زجاجه » كه آبگينه بود . زيرا كه آن در اصل از جوهر كثيفى مستخرج و مأخوذ بود كه وى را صاف و رقيق نموده‌اند تا آنكه حجاب نور « مصباح » نگردد ، بلكه آن را مؤدّى سازد به بيرون و نگهدارد از خاموش گشتن به سبب بادهاى تند و حركتهاى سخت . پس آن موافق‌ترين مثالى باشد از اين عالم براى روح خيالى . و امّا سوّم ، كه آن « روح عقلى » بود و بدان معارف شريفه الهيّه مدرك و معلوم گردد ، وجه تمثيل آن به « مصباح » بر تو مخفى نخواهد بود تا محتاج به بيان آن باشى ، زيرا كه از آنچه پيشتر گذشت از ايضاح معنى بودن انبياء سرج منير و چراغ‌هاى روشن‌كنندهء آن بر تو ظاهر و مبيّن شد . و امّا چهارم ، كه آن « روح فكرى » بود كه ابتدا مىكند از اصل واحد كه علم بود ، پس از آن دو فرع بر آن يك اصل ظاهر گردد كه تصوّر و تصديق باشد ، و از هريك از آن دو نيز دو شعبه حاصل شود ضرورى و نظرى . و به غير از اين شاخه‌ها دارد كه در « علم منطق » آن را مبيّن كرده‌اند ، در آخر منجرّ گردد به نتيجه‌اى چند كه آن به مثابهء ثمرات وى باشد ، و آن ثمرات به تقسيمات عقلى هم تخم شجرات و ثمرات ديگر شوند از جنس خود هرگاه كه زمين دل متفكّر قابليّت آن داشته باشد كه از بعضى از آن به بعضى ديگر راه بگشايد تا آنكه ثمرات ديگر از آن نمودار گردد ، چنان كه آن را ياد كرده‌ايم در كتاب « قسطاس مستقيم » . پس سزاوار آن بود كه مثال آن روح از اين عالم « شجره » باشد ، چون ثمرات آن مادّه تضاعف انوار و ازهار معارف و علّت ثبات و بقاى آن شود لائق و درخور نبود كه تشبيه آن به درخت به و سيب و نار و مانند آنها كنند ، بلكه اولى و انسب به تمثيل
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 418 | ادهم عزلتى خلخالى