تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
طورى ديگر باشد كه اساس آن بر عقل بود ، چنان كه عقل مؤسّس بر خيال باشد و خيال بر حسّ ، و آن بر نفس نباتى ، و آن بر طبيعت ، در آن بنمايد آنچه در عقل ننمايد ، چنان كه مستبد نبود اگر برتر از روشنى چراغ روشنى ديگر باشد . و همچنين ، دور نبود اينكه عقل را طورى ديگر بود برتر از تميز و احساس كه در او منكشف شود عالمها و عجايبهاى چند كه احساس و تميز عقل از آن كوتاهى كند و بدان نرسد . و از اين بود كه حضرت عيسى روح اللّه ، كه خداوند مقام پنجم بود ، به افلاطون ذوفنون كه در مرتبهء چهارم بود نوشت كه : « يا من شرّفك اللّه بالاستعدادات العقليّة و الرّموزات النقليّة ، كن طالبا لتنوير القلب بالأنوار الإلهيّة القدسيّة ، فإنّ مجرّد العقل غير كاف على صراط مستقيم » . و چه بدتر از آنكه آدمى غايت كمال و نهايت حال را بر نفس خود وقف ( 209 ) كند و از آن نگذرد و گمان برد كه مگر برتر از آن رتبه‌اى و درجه‌اى نباشد كه وى را حاصل است . و اگر كسى خواهد كه به خطاى اين فكر غلط راه ببرد و از اين گرداب به ساحل آيد از مشاهدهء برخى از خواصّ بعضى از نوع بشر كه در بعضى يافت نشود و بر وى پوشيده نبود تصديق و تحقيق آن تواند كرد . مثلا ذوق شعر و سليقهء نظم بنگرد كه چگونه خاصّ قومى است دون قوم ديگر . و آن نوعى است از احساس كه محروم است از آن بعضى از آدميان ، حتّى به حيثيّتى و به مرتبه‌اى از آن دور باشند كه موزون را از ناموزون نشناسند . و جمعى از مقامات و نغمات مطلقا آگاه نباشند ، و طايفه‌اى را قوّت ذوق به مرتبه‌اى قوى بود كه بدان اصول و فروع علم موسيقى و اغانى و اقطار و صنوف و ستاناتى را كه در آن محزن و مطرب بود ، استخراج نمايند ، و بعضى از آن خواب فزاينده و غشّى آرنده بود ، و برخى خنده اندازند ، و پاره‌اى ديوانه نماينده ، و نوعى كشنده . و به درستى كه قوّت دارد و ظهور بيشتر كند اين آثار در كسى كه او را اصل ذوق بكمال باشد . و امّا كسى كه معطّل و محروم بود از خاصيّت ذوق شريك باشد با وى در اصل سماع صوت ، و ليكن ضعيف باشد در نزد او نمود اين آثار و وجود اين خواص . و
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 415 | ادهم عزلتى خلخالى