است و قصد وى از آن ديدن رؤيت معنوى است ، بلكه مىديد او را به بيدارى بدانسان كه نائم چيزها را در خواب بيند ، اگرچه عبد الرّحمن مثلا در خواب بود و مرگ خود را در خواب بود . زيرا كه اثر خواب در امثال اين مشاهدات نفس به سبب مقهور و معطّل ساختن وى است سلطان حواسّ را به بركت نور باطن إلهى ، به نوعى كه شاغل و جاذب وى به عالم حسّ و شهادت نتوانند شد ، و روى وى را از عالم غيب و ملكوت نتوانند گرداند .
و بتحقيق كه بعضى از انوار نبويّه از غايت حدّت و نهايت بصيرت گاهى استعلاء و استيلاء مىيابد بر حواس كه حواس بر وى راه مشاهدهء عالم وى نتواند بست . پس مشاهده نمايد در آن مقام و ببيند در بيدارى چيزى چند را كه غير وى در خواب تواند مشهود و مرئى نمود . و ليكن هرگاه آن استعلا و استيلا در غايت توقّى و نهايت كمال باشد اقتصار نكند و اختصار ننمايد به محض ادراك صورت مرئى و مبصر ، بلكه تعبير كند ظاهر آن به سرّ آن ، چنان كه مدار تعبير خواب ( 206 ) بر آن است .
پس منكشف شود بر وى اين معنى كه ايمان كشندهء دل است به سوى عالمى كه به عبارت آن را بهشت گويند ، و آن عالم اعلى باشد ، غناء و مال مايل سازندهء دل است به جانب حيات حاضر كه مسمّى به دنيا بود و آن عالم اسفل باشد .
پس هرگاه كه جاذب به اسفل كه خواهش مال بود قوىتر باشد از جاذب به اعلى يا برابر آن باشد سبيل سير به سوى بهشت مسدود و بسته گردد ، و اگر جاذب به اعلى كه ايمان بود قوىتر باشد ذهاب به طريق بهشت ميسّر باشد امّا به عسرت و كندى ، پس مثال آن از عالم شهادت بود كه عبارت از حركت بطىء باشد . و همچنين متجلّى مىگردد مر او را انوار اسرار از ماوراى زجاجات خيال . و از آن است كه حصر و قصر نمىكند در حكم خود بر عبد الرحمن عوف با وجودى كه در مكاشفهء تنها وى را ديده بود ، بلكه اجراى آن مىنمايد بر هركسى كه ايمانش به توانگريش بچربد و روحانيّتش بر جسمانيّت زيادتى كند .
و اين تحقيق تو را راه نمود و دانا ساخت به كيفيّت ادراك و ابصار انبياء صور اشياء را و به چگونگى مشاهدهء ايشان معانى را از ماوراى صور در اكثر احوال ، اوّلا
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 412
مساهمون: ادهم عزلتى خلخالى
ص٤١٢