معنى مشهود باطن مىگردد و پس از آن پرتو به روح خيالى مىاندازد ، پس منطبع و منتقش مىگردد لوح خيال به صورت مناسب آن معنى كه نمودگار آن باشد و از آن محاكات كند .
و اين نوع و نمط از وحى در بيدارى و سنت محتاج به تأويل بود ، چنان كه مشهودات خواب محتاج به تعبير باشد و نسبت آنچه از آن در خواب واقع مىشود به خواصّ نبوى نسبت واحد بود به چهل و شش . و حديث شريف « الرّؤيا الصّالحة جزء من ستّة و أربعين جزءا من النبوّة » ، بر آن مشعر بود و نسبت واقع از آن در بيدارى بدان خواصّ از اين اكثر و اعظم بود . و ظنّ من آن است كه نسبت آن بدان نسبت يكى بود به سه ، زيرا كه آنچه ما را منكشف شده است از خواصّ نبوى منحصر است شعب آن در سه جنس ، و اين يكى از آن سه جنس ( 207 ) باشد .
قطب دوّم در بيان مراتب ارواح بشرى نورانى كه معرفت مثالهاى قرآنى به شناختن آن موقوف بود
اوّل : آن روح حسّاس بود ، و او آن روح است كه پيش آيد و ملاقات كند واردات حواسّ پنجگانه را . و گويا كه او اصل روح حيوانى و مبدأ اوست ، زيرا كه حيوان به واسطهء آن حيوان گردد ، و آن حاصل و ثابت باشد طفل شيرخواره و پروانه را .
دوم : روح خيالى بود ، و آن روح باشد كه فرا گيرد آنچه را كه حواس بر وى وارد آورد و حفظ كند و نگاه دارد آن را در نزد خود تا عرض كند بر روح عقلى كه بر وى فائق بود در وقتى كه بدان حاجت افتد .
و اين روح خيالى در صبىّ رضيع در بدايت نشو و نماى بهم نرسد . از اين است كه اگر مبالغه كند در آن چيزى را فراستاند ، چون از نظر غايب شود فراموش كند و منازعه نكند نفس وى با وى در سر آن ، مگر آنكه اندكى به حسب سنّ و سال بزرگ بود ، كه بعد از پنهان شدن از وى گريان و نالان طلب آن كند ، زيرا كه صورت آن چيز در خيال وى باقى باشد ، و محفوظ بود .
و اين معنى بتحقيق كه در بعضى از حيوانات دون بعضى گاهى يافت شود .