و در پروانه كه خود را پىدرپى در آتش زند ، اين روح موجود نبود ، زيرا كه وى از شعفى كه به ضياء نار دارد قصد آن نار كند به گمان آنكه مگر آن روزنهاى است گشوده ، كه از آن ظلمت شب به روشنى روز توان بيرون شد . پس نفس خود را بر آن اندازد و از احراق آن متأذّى شود ، و ليكن چون از آن بگذرد و به تيرگى افتد بار ديگر بدان عود كند و تا قدرت دارد در آن تقصير نكند . پس اگر او را اين روح حافظه بودى المى را كه حسّ به وى رسانيد حفظ نمودى ديگر هرگز به سر آن نرفتى .
و سگ را كه يكبار با چوبى بزنند بعد از آنگه هروقت كه آن چوپ را بيند بترسد و بگريزد به سبب حفظ صورت آن در خيال .
سوم : روح عقلى بود ، كه بدان درك كرده شود معانى چندى كه خارج از حسّ و خيال باشند ، و آن جوهرى است كه خاصّ انسان است . و در بهائم و طفلان يافت نشود و مدركات او معارف ضروريّهء كليّه ( 208 ) بود ، چنان كه ذكر آن ترجيح نور عقلى بر نور عينى گذشت .
چهارم : روح فكرى است ، و آن جوهرى است كه اخذ مىكند معارف عقليّهء محضه را و به تأليفات و ازدواجات بعضى از آن با بعضى نتيجه مىگيرد از آنها معارف شريفه و معالم مخفيّه را ، و از تأليف او نتيجهء قياسى سازد ، از آن استفادهء نتيجهء ديگر كند و مجهول ثالثى را معلوم نمايد . و همچنين بكشد به غير نهايت . و مراتب فكرى آن را غايت نبود .
پنجم : از مراتب ارواح بشرى روح قدسى نبوى است ، و آن نورى است كه مختصّ است به همهء انبياء و مخصوص است به بعضى از اولياء و در او جلوه مىكند و از او مىنمايد لوائح غيب و سوانح لا ريب ، و احكام آخرت و پارهاى از معارف ملكوت آسمانها و زمين ، بلكه در او هويدا مىگردد و از او پيدا مىشود معارف ربّانى كه روح عقلى و نور فكرى از ادراك و دريافت آن قاصر و عاجز آيد .
و بدين روح پرفتوح اشاره بود در قول حقتعالى كه گفت :
« وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ . »
اى معتكف عالم عقل و راهرو به روشنى مصباح خرد ، دور نباشد اگر وراى عقل