تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
مىشوند و با ايشان به شمشير و خنجر پيش بايد آمد تا دليل و حجّت . غرض در اين مقام كه توسن جواد سالك را بيم به سر درآمدن بود ، و ديو مريد كمند غرور بر گردن راهرو انداخته در چاه طبيعت افكند ، پناه به ربّ العزّة بايد برد ، و در حصن حصين شريعت بايد گريخت تا سفينهء سلوك و زورق سير از طوفان اين عمّان رسته به امداد باد شرطهء اسلام سلامت به ساحل آيد .
درين ورطه كشتى فروشد هزار * كه پيدا نشد تخته‌اى بر كنار
در اين باب بيش از اين گفتگو نشايد كرد ، و بر سر حديث « نعلين » رجوع بايد نمود . پس مىگوييم كه ظاهر « خلع نعلين » [ كنده موزه از پا و درآوردن كفش باشد ، و باطن آن ] تنبيه بود بر ترك كونين . بنابراين ، اين مثال به ظاهر حق باشد و مؤدّى گردانيدن آن به سرّ باطن حقيقت بود ، و هر حقّى را حقيقتى باشد . و ارباب اين نباهت آن گروه‌اند كه به درجهء « زجاجه » كه معنى آن خواهد آمد رسيده‌اند ، زيرا كه قوّت خيالى كه از طينت آن مثال فراگرفته مىشود . سخت و كثيف بود و سحاب انوار و حجاب اسرار گردد ، و تو را از آن دور اندازد ، و ليكن چون صاف و روشن شود ( 205 ) تا آنكه مانند آبگينهء مصفّى و مرآت منوّر گردد و حايل انوار نشود ، بلكه مؤدّى و كشاننده به سوى انوار و حافظ و نگهدارنده آن گردد از آنكه منطفى شود و فرونشيند به سبب عواصف شديدهء جسمانى و بادهاى تند هيولانى . و قصّهء زجاج و توضيح مقصود از آن عن‌قريب كه بيابد . پس بدانكه عالم كثيف خيالى سفلى در حقّ انبياء زجاجه و مشكاة انوار و آلت تصفيهء اسرار و معراج عروج به عالم اعلى شده باشد . و بدين تحقيق محقق شود كه مثال ظاهر حقّ بود ، و راى آن سرّى باشد كه « العاقل يعتمد بالإشارة و الجاهل لا يعلمه بالعبارة » . و قياس كن بر اين نار و طور و شجره و غير آن را .

دقيقه

هرگاه كه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، بگويد كه : من عبد الرحمن [ بن عوف ] را ديدم به بهشت مىشد به « يحبو » ، كه صعوبت و سستى و به رو در افتادن بود . غلط نكنى و گمان نبرى كه آن حضرت وى را به نور ظاهر بصر مشاهده نكرده