به شهوات و لذّات دنيا مايل شود ، به گمان آنكه مگر وى مضرّت نرساند .
ترسم نرسى به كعبهاى اعرابى * كين ره كه تو مىروى به تركستان است
و مربّى و استاد خود را برنجاند يا به سخن وى عمل نكند ، يا گفتههاى وى را براى خود تأويل كند ، عاقبت از نور به ظلمت افتد و به فساد اعتقاد مبتلى گردد و عيش و زندگى دنيا نيز بر وى منقّص شود ، و هرگز از انديشههاى فاسد و فكرهاى غلط خلاصى نيابد ، و از همزات شياطين ملاعين و وسوسهء وسواس خنّاس ، من الجنّة و النّاس ، آخر الأمر به غلط راه يابد ، و چون سوفسطائيّه و طبيعيّهء نابينا نفى صانع و انكار وجود پرجود وى كند . آرى
« وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً . وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى »
هر آن كو غافل از حق يك زمان است * در آن دم كافر است امّا نهان است
« وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ »
.
هركه گريزد ز خراجات شاه * باركش غول بيابان شود
« و الهوى أوّل إله عبد فى الأرض » ، هواپرست چرايى ، خداپرستى كن . « و من فسّر القرآن برأيه فقد كفر » . و تحقيقات اولياء همه كلام ( 204 ) حق باشد . « و من أهان لى وليّا فقد بارزنى بالمحاربة » چه جاى اينكه رهبر و رهنماى اين كس باشد . أعاذنا اللّه من شرور أنفسنا و سيّئات أعمالنا .
و مصنّف مرحوم در كتاب « كيمياى سعادت » مىفرمايد كه : « كشتن يكى از ملاحدهء ابا حتى ، كه در لباس اسلام و به زبان دين ، شرع را بر هم زنند و مردم را گمراه كنند بهتر بود و ثواب بيشتر دارد از كشتن هزار كافر اصلى در روم و هند » .
و صاحب گلشن در « سعادتنامه » هم از وى نقل مىكند و مىگويد كه :
كشتن اين يكى به مذهب من * بهتر از زنده كردن صد تن
چه ضررى كه از يكى از اينان به دين رسد از هزار كافر ديگر نرسد ، و نفعى كه از كشتن يكى از ايشان به اسلام عايد شود از وجود صد مسلمان نشود .
و هم در « كيمياى سعادت » است كه سبب ضلالت ايشان كه هفت فرقهاند ، هفت نوع فكر فاسد و انديشهء باطل است ، كه از فرط جهل هر يكى به يكى از آن معتصم