و مصنّف ، قدّس سرّه ، در كتاب « جواهر القرآن » مىفرمايد كه : ترك سنّت و نوافل بىعذرى يا از كفر خفى و شرك پنهان خيزد و يا از احمقى و بىخردى و غرور تا به واجب و فرائض خود چه رسد .
و گاهى بر زبان آرند كه چندان پليديها و زشتيها از اخلاق بد در درون داريم كه از كيفيّت و كميّت بيرون بود ، و از ازالهء آن عاجزيم و به تهذيب آن قادر نيستيم و چگونه توان از باطن كندن بيخ و ريشهء شهوت و غضب را كه لازمهء اجزاى تركيب بود ، و همچنين از تخلّق به اخلاق كمال عاجزيم ، پس عبادات بدنى و سيّئات جسمانى كه در جنب آن هيچ نمايد با ارتكاب و اجتناب آن چه توان ساخت .
اگرچه اين سگان نسبت به حال خود اين سخن را راست گويند ، چه
« خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ » .
ريشههاى خوى بد محكم شده * قوّت بركندن او كم شده
از دل و از ديدهات بس خون رود * تا ز تو اين مُدبِرى بيرون رود
امّا اينقدر ندانند كه آدمى به قلع اصل شهرت و قمع معنى غضب بكل از نفس مأمور و مكلّف نبود ، بلكه از وى خواستهاند كه اين هر دو را به فرمان عقل و شرع كار فرمايد .
و بعضى از ايشان به دليل نامعقول و برهان باطل اثبات حقيّت كفر و الحاد كنند ، و برخى در آن تقليد ( 203 ) ايشان نمايند ، آنها محقّقان كفّارند و اينها مقلّدان ايشان .
و اين احمق مطلق هذيانگوى مطعون ملعون مطرود مردود چند ، لايق آن هم نيستند كه آدمى سايهء التفات به مذمّت و تشنيع ايشان تواند انداخت . و اگر گويى لعنت بر ايشان ستم بر لعنت كرده باشى ، و اگر يكى از ايشان را از شياطين نامى شيطان را عار و ننگ آيد ، و فرياد [ برآورد ] كه :
« إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ »
.
و اين مقدار كه گفته مىشود براى هدايت خلق و حفظ اعتقاد ايشان ، از قبيل :
« تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ » ،
و از مقولهء
« وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ ، هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ . مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ . عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ »
گفتن حق ، تبارك و تعالى ، بود در شأن ابو لهب و زن وى ، و وليد بن مغيره و مادر وى .
و هر سالكى كه ترك قناعت كند و نسيان ذكر نمايد ، و به خود خيال كمال كند ، و