سراى دل كه مقرّ و محلّ جواهر حقيقى باشد از سيرت كلبيّت اولى و انسب بود ، پس مرد را بايد كه جامع ظاهر و باطن باشد و به حسب تن و روح از مبدأ فياض فيض برد .
و چنين شخصى آن كامل مكمّل بود كه در شأن وى گفتهاند كه : كامل آنكس است كه نور معرفت او اطفاء و افناء نور و رعش ننمايد ، و در اين مقام گويند كه :
حقيقت ترك ملاحظهء عمل بود ، نه ترك عمل .
كسى مرد تمام است كز تمامى * كند با خواجكى كار غلامى
بلكه كامل را هرچند كمال بيفزايد تقوى و ورع روى در ازدياد نهد ، و مباح عام در نظر وى حرام نمايد ، و از حلال به قدرت ضرورت كه واجب بود قناعت كند . پس خوردن و خفتن و نشستن و رفتن و گفتن و شنيدن و پوشيدن و مسكن وى همگى بهاندازهء واجب بود ، از آنكه از خود فانى و مرده و به واجب باقى و زنده باشد ، و در رعايت حدود و احكام شريعت با غايت بصيرت نهايت سعى و جهد بليغ بجا آورد . و مع ذلك ، اگر چنان كه از وى فعل مباحى سر زند ، از آن از روى سوز و گداز استغفار نمايد كه « حسنات الأبرار سيئات المقرّبين » در كار است ، و « المخلصون على خطر عظيم » دشوار است .
و براى اثبات اين مقدّمات ، آنچه از احوال و اوضاع انبياء عظام و اولياء كرام بر السنهء أنام و در كتب لازم الاحترام مذكور و مسطور است ، عاقل را كافى است ؛ و غافل را « جواب الأحمق السّكوت » علاج بود .
و در طريق تحقيق اين مقام ( 202 ) و مرتبه نسبت به بعضى از راهروان به مغلطه و مهلكه انجامد و به اغوا و اضلال كشد . اينجا است كه برخى از ايشان چون شرذمهء قليلى از ضعفاى حكماء و ملاحده به اباحت آثام و طىّ احكام ظاهر اسلام و الحاد نافرجام افتادهاند . و بسا باشد كه ترك نماز كنند به ظاهر ، به گمان آنكه هميشه در نماز باشند به سرّ ، و در باب رفع تكليف فكرهاى غلط و خيالهاى فاسد نمايند و پندارند كه مگر طرّهات لاطائل ايشان اسرار كردگار بود . و هركسى آن را نفهمد و نداند و ردكنندهء آن نادان بود .
گاه به دعوى الوهيّت مرتكب عبوديّت نشوند و اوامر و نواهى را سلاسل و اغلال نامند ، و گاهى گويند كه خداى تعالى از خلق عالم و عمل ايشان بىنياز بود .