تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
و آن‌كس كه از عدل ، ظاهر و باطن را هر دو منظور دارد و ما بين هر دو جمع كند و از هم جدا نكند - كه جماعت رحمت و تفرقه لعنت بار آرد - و مظهر اسم و باطن هر دو بود و ديدهء صورى و معنوىاش هر دو بينا باشد ، عالم كامل و عارف و اصل بود . و براى اين بود كه پيغمبر ، ( ص ) مىفرمود كه « قرآن را ظاهرى و باطنى بود و حدّى و مطلعى باشد » ، و بعضى اين حديث را از امير المؤمنين على ، عليه السلام ، نقل كرده‌اند كه وى از پيغمبر ، ( ص ) آن را روايت كرده است . و سيّد الطائفه جنيد گويد كه ظاهر قرآن و ظاهر انسان و باطن قرآن و باطن انسان ، هر دو باهم توأمان‌اند . و جمعى چنين انگاشتند و گروهى چنان پنداشتند كه « مگر عوام انام به ظاهر كلام ملك علّام مكلّفند و خواص آدميان به باطن آن » . و نه چنين بود ، بلكه همهء انام ، از خواصّ و عوام ، به ظاهر آن مكلّفند ، و خواصّ به باطن آن نيز مأمورند . پس آنچه مفهوم و معقول موسى ، عليه السلام ، شد از أمر
« فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ »
به ظاهر كندن نعلين ظاهر بود از رجلين ، و به باطن افكندن ميل كونين و رؤيت عالمين از دل و ديده . و فرمان
« فَاعْتَبِرُوا » ،
بدين اشاره باشد ، چه اعتبار عبور و گذشتن بود از شىء به غير ، از ظاهر به سرّ . و فرق است ميان آنكه كسى بشنود كه حضرت فرموده است كه : « فرشتگان داخل خانه‌اى نشوند كه در آن سگ باشد . » ، پس سگ را به خانه راه دهد و گويد كه مراد معنى ظاهرى نيست ، بلكه مقصود از آن خالى كردن خانهء دل است از غضب كه مانع معرفت بود ، و معرفت لازم انوار ملائكه باشد ، زيرا كه غضب غول حق بود و عقل از جنس ملائكه باشد ( 201 ) ، و جمعيّت معنى ظلمانى سبعى و روحانى ملكى در يك جا ممتنع و محال بود .
علوم دين ز اخلاق فرشته است * نيايد در دلى كو سگ‌سرشت است نگردد علم هرگز جمع با آز * ملك خواهى سگ از خود دورانداز
و ميان آنكه ، بعد از استماع مفهوم شريف حديث به ظاهر امتثال امر كند و سگ صورى را به خانهء گل نگذارد ، بعد از آن با خود انديشد كه سگ را نجاست و خباثت نه از جهت صورت وى بود ، بلكه از ممرّ معنى سبعى و درندگى وى باشد . و هرگاه كه مسكن تن و خانهء بدن را محافظت از صورت كلب واجب باشد ، پس هر آيينه حفظ