تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
صباحا » بدان معنى باشد . و هرگاه كه آن حضرت مشتمل بريد و قلم و لوح و كتاب را ترتيبى باشد منظوم و مربوط ، مثال آن صورت بود . و هرگاه كه يافت شود صورت انسانى و هيئت بشرى را نوعى از ترتيب خاص مماثل و مشابه اين معنى مذكور ، اگر در حق وى گفته شود كه : « انّ اللّه خلق آدم على صورة الرحمن » دور نبود . بيت :
آن گنج خفى نكرد ظاهرشان را * تا خلق نكرد حضرت انسان را شمع است نمايندهء كس در شب تار * هرچند كه خود ساخته باشد آن را
و فرق است ميان آنكه « على صورة الرحمن » گويند يا « على صورة اللّه » ، زيرا كه رحمت الهيّت صورت حضرت الهيّت بود ، به اين صورت انعام كرد به آدم و عطا كرد به وى صورت مختصرى و نسخهء موجزى جامع جميع اصناف آنچه در عالم باشد حتّى پندارى كه آدم كلّ ما فى العالم بود .
اى آينه را داده جلا صورت تو * يك آينه كس نديد بىصورت تو نى نى كه ز لطف در همه آينه‌ها * خود آمده‌اى به ديدن صورت تو
و اين صورت آدمى مكتوب بود به خط خداوند تعالى كه منزّه باشد از آنكه رقم و حروف بود ، مانند كلام آن ملك علّام كه مقدّس است از آنكه صوت و حروف باشد . و قلم حكمت او معرّى است از آنكه چوب يا نى توانى گفت ، و دست قدرت او مبرّى است از آنكه گوشت و استخوان بتوان ناميد . و اگر اين رحمت بىعلّت نبودى هرآينه آدمى از معرفت حضرت عزّت بىبهره ماندى . از اين بود كه خواجهء عالم فرمود كه : « عرفت ربّى بنور ربّى » . و اين معرفت حاصل نشود مگر كسى را كه به نفس خود عارف شود . و چون معرفت ثمرهء رحمت بود ، پس آدم مخلوق به صورت « رحمن » بود ، نه به صورت « اللّه » ، زيرا كه حضرت الوهيّت غير حضرت رحمت و سواى حضرت ملك و ماعداى حضرت ربوبيّت است . و لذلك ( 198 ) خداوند تعالى امر كرد به استعاذه و پناه بردن به جميع آن حضرات و گفت :
« قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ » ،
و اگرنه به اين معنى بود هرآينه مىباشد حديث « إنّ اللّه خلق آدم على صورة الرّحمن » غير منظوم از روى