و بدانكه چنان كه در ميان موجودات عاليهء روحانيّهء ملكوتيّه موجودى چند باشد كه مثال ايشان از موجودات حسيّهء شهاديّه شمس و قمر و كواكب باشد ، همچنين در آن عالم بهم رسد موجود چندى ديگر كه امثال ديگر در اين عالم دارند ؛ چون اعتبار اوصاف ديگر كنى به غير از نورانيّت .
پس هرگاه از جملهء آن موجودات موجودى باشد كه عظيم غير مستصغر و ثابت غير متغيّر بود و از او بشكافد و روان شود به رودخانههاى دلهاى بشرى ( 195 ) آبهاى معارف و نفايس مكاشفات ، مثال آن در عالم شهادت : طور و كوه بود ؛ و اگر موجودات چند ديگر باشد كه فراگيرند آن معارف را از يكديگر و برسند بدان نفايس ، بعضى از بعضى ، مثال آن در اين عالم رودخانه بود .
و اگر آن مذكورات شريفه بعد از اتّصال آن به قلوب بشريّه برهان كند از دلى به دلى ديگر ، اين دلها نيز رودخانه باشند ، و مفتح و منبع رودها دلهاى انبياء ، عليهم السلام ، باشد ، بعد از ايشان دلهاى علما ، بعد از ايشان هركه بديشان ماند در علم و عمل ، اگرچه اين رودها خوردتر از نخستين باشند و از وى جدا شوند .
پس سزاوار بود كه آن وادى اوّل وادى ايمن بود از جهت كثرت ميمنت و رفعت درجهء او ؛ و چون از آخر درجات وادى ايمن جدا شود ، پس محلّ جدا شدن آن دجله ساحل وادى ايمن باشد ، نه لجّه ، و مبدأ آن .
و هرگاه كه بوده باشد ، روح پيغمبر ( ص ) ، چراغ روشن از مشعل وى ، چنان كه حق تعالى گفت :
« أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا » ،
پس منشأ و مأخذ اقتباس و اشتعال را مثال در عالم جهار نار باشد ،
« وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ »
بدان راه نمايد ،
« إِنِّي آنَسْتُ ناراً » *
از آن ياد دهد و آشكار كند . اگرچه اين جماعت كه از انبياء اين عبارت را ياد گرفتند دو فرقه شدند ، بعضى از عدم بصيرت به محض تقليد رفتند و به ظاهر اكتفا كردند و برخى كه خداوندان بصيرت بودند در ظاهر آن نماندند و به حقيقت آن راه بردند .
مثال خطّ مقلّدان شجر ، مثال نصيب محققان مستبصر جذوه و قبس و شهاب بود
« آتِيكُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ »
از آن خبر دهد . آنان از آتش به نام قناعت كردند و به استماع خبر آن خشنود شدند و اينان آتش بخوردند و هستى خود را بسوختند . و