غايت علم و نهايت معرفت فرمود كه :
« رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ »
و در اينبار فرعون نادان به جنونش متّهم ساخت و گفت كه :
« إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ »
. ( شعراء ، 27 ) ، اين ميراث بود كه از انبياء به محمّد ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، رسيد تا آنكه
« لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ »
. ( قلم 51 )
نام جنون تا به خود داد بهاى قرار * نيست چو او عاقلى زير سپهر كبود
اگر از روح پرسند رخصت تحقيق نيست ، چه جاى آنكه سؤال از خالق روح كنند و اگر از صفات و كمال روح نسبت به حقتعالى با خلق گويى در حق وى آن را باور ننمايند تا به صفات و حقيقت او خود چه رسد .
پس اگر گويى همه مجنون گويند و ليكن از هر دو طرف و اگر نگويى از يك طرف اگرچه ديوانه خوانند . امّا از طرف ديگر عارف و عاقل نامند ، پس اختيار اين شقّ مهم و در كارتر بود . نمىتوان خبرى دادن از حقيقت درست . ولى از روى حقيقت حقيقت ( 190 ) همه او است .
نسخههاى مختصرى كه تو را وعدهء معرفت و سرّ تمثيل به معرفت آن داديم بر سر تمام آن رويم كه اصل آن بود و مقصود از آن حاصل شود . پس بدانكه علم تعبير در باب تعريف و تبيين امثال كتاب متين و فرقان مبين دخل عظيم دارد و خورشيد سراج وهّاج منهاج آن را به تو مىنمايد تا به آسانى بدان راه برى ، زيرا كه رؤياى صالحه و واقعههاى صادقه جز وى از نبوّت بود و بيشتر انبيا را در خواب نبوّت دادند و تعليم و تلقين كردند . پس خواب كه عبارت از ركود حواسّ و تعطيل آن بود طريقى باشد از طرق اطّلاع بر غيب و آگاهى از اين دو از آينده پيش از وجود آن .
و بعضى برآنند كه اشياء همه موجود باشند و بر بصر و بصيرت هريك در وقت خود عبور كنند و التفات و اشتغال نفس به استعمال آلات و قواى وى را از استشعار بدان باز دارد . و چون سر به گريبان خواب كشد از دريچهء تجرّد بيرون آرد و ما قبل و ما بعد سلسلهء جامعهء كائنات و حادثات را به قدر ديد خود ببيند و از آن خبر باز دهد .
چنان كه كسى در غار تارى به كارى مشغول بود و از مقابل در آن غار تار اصناف مخلوقات به نوبت بگذرند ، چون بنگرد يك به يك آن را در مرتبهء خود مشاهده