تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
و آن كس را كه دل وسعت گنجانى اين معنى ندارد ، وى را گرد آن نگشتن اولىتر بود و از اين نمط از علم دور بودن بهتر باشد كه :
« إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي
به كثيرا و يضلّ به كثيرا » ، نه كه آب رود نيل بر قبطى خون شدى و بر سبطى از شربت خوش‌تر آمدى ، و باران نيسان در ميان صدف درّ عمان و زر گردد و در جوف بيابان حنظل . پس هر علمى را مردى است و هر دردى را دوايى ، و هرچه بر هركس آسان نمايد آن براى وى مخلوق بود .
كاه از بهر خر بود در كار * گرچه از زعفران بود پربار جُعَل آمد سياه و سرگين دوست * بوى سنبل مفرّح آهوست ( 186 ) جيفه با كركس كلاغ گذار * باشه و باز را تز رو بيار ماكيان سير چرخ نتواند * جغد ايوان شاه كى داند صعوه را خانه ثقبهء ديوار * آشيان كعيب در گلزار شير از صيد گاو دارد عار * مىكند گربه موش‌خوار شكار ساخت عيسى به آسمان مسكن * گلخنى خوش‌دل است از گلخن كور زى روى نيك كى نگرد * گر به آواز خوب ره نبرد هركه را حق به هرچه داد قبول * مىشود عاقبت بدان مشغول عقل و ادراك مكتسب نبود * جز كه انعام و فضل ربّ نبود سيّما آگهى ز سرّ خدا * كه به هركس كه خواست كرد عطا