و آن كس را كه دل وسعت گنجانى اين معنى ندارد ، وى را گرد آن نگشتن اولىتر بود و از اين نمط از علم دور بودن بهتر باشد كه :
« إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي
به كثيرا و يضلّ به كثيرا » ، نه كه آب رود نيل بر قبطى خون شدى و بر سبطى از شربت خوشتر آمدى ، و باران نيسان در ميان صدف درّ عمان و زر گردد و در جوف بيابان حنظل . پس هر علمى را مردى است و هر دردى را دوايى ، و هرچه بر هركس آسان نمايد آن براى وى مخلوق بود .
كاه از بهر خر بود در كار * گرچه از زعفران بود پربار
جُعَل آمد سياه و سرگين دوست * بوى سنبل مفرّح آهوست ( 186 )
جيفه با كركس كلاغ گذار * باشه و باز را تز رو بيار
ماكيان سير چرخ نتواند * جغد ايوان شاه كى داند
صعوه را خانه ثقبهء ديوار * آشيان كعيب در گلزار
شير از صيد گاو دارد عار * مىكند گربه موشخوار شكار
ساخت عيسى به آسمان مسكن * گلخنى خوشدل است از گلخن
كور زى روى نيك كى نگرد * گر به آواز خوب ره نبرد
هركه را حق به هرچه داد قبول * مىشود عاقبت بدان مشغول
عقل و ادراك مكتسب نبود * جز كه انعام و فضل ربّ نبود
سيّما آگهى ز سرّ خدا * كه به هركس كه خواست كرد عطا