تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
طائفهء اوّل را اصحاب مشاهده مىنامند و فرقهء دوم را ارباب استدلال مىخوانند . آن درجهء صدّيقان اهل يقين باشد و اين مرتبهء علماء راسخين بود و بلندتر از اين بود كه هريك از اين دو را به سجنجل آن ديگرى شناسد .
ففى الخلق عين الحقّ إن كنت ذا عين * و فى الحقّ عين الخلق إن كنت ذا عقل و إن كنت ذا عقل و عين فما ترى * سوى عين شىء واحد فيه بالشّكل
و پايينتر از اين هر سه ، رتبهء غافلان جاهل و عاميان بىحاصل است كه از حضرت عزّت محجوب و مهجور و از نور النور دور و كور مانده‌اند . و خواجهء عالم اين ناكسان را خرمگسان خواند . و بايد كه بعد از معرفت آنچه مرقوم شد غافل نمانى از اينكه : چنان كه ظهور هر چيزى نظر به بصر سر با نور ظاهر بود ، بتحقيق كه نمود هر چيزى مر بصيرت سرّ را با خداوند برّ بود و او با همه اشياء از جزوى و كلّى و سفلى و علوى و مجرّد و مادّى همراه بود ، همه را روشن سازد و از هيچ‌يك هيچ‌وقت معارفت نكند ، همچون نور ظاهر كه در اثناى اضاءت ( 184 ) شىء ، از آن شىء جدا نبود . بيت :
مشكل حكايتى است كه هر ذرّه عين اوست * امّا نمىتوان كه اشارت به دو كنند
و ليكن تفاوت در آن است كه : نور ظاهر متصوّر كه غايب گردد از نظر به غروب آفتاب و از ديده به حجاب رود به سبب سحاب و سايه ، و ناياب شود از بصر به عدم آن ، بدان‌سان كه مىبينى و خواهى بعد از مرگ ديد ؛ و ليكن نور الهى كه ظاهركنندهء همهء اشياء است به ظاهر و باطن و تصوّر غيبت در شأن وى نتوان كرد ، بلكه تغيرّ و تبدّل او ممتنع و محال بود ، و اگر غيبتش متصوّر شود هرآينه منهدم و معدوم گردد آسمانها و زمين و آنچه در ميان اين هر دو بود .
اگر از وى شود يك ذرّه خالى * نه سافل ماند از عالم نه عالى
پس طريق استدلال بدين تفرقه و مباينت تمام منقطع شده ، و كسى كه بدان اطّلاع يابد محتاج به دليل نبود و در عالم به ظاهركنندهء اشياء در معرفت وى برهان نخواهد ، و ليكن چون موجودات مساوى و يكسان و بر يك نمط واقع باشند در شهادت دادن بر وحدانيّت خالق ، زيراكه جميع آنها در جميع اوقات به تسبيح و