تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
فريفتگان به خداوند رحمان .
چون نديدى شبى سليمان را * تو چه دانى زبان مرغان را
و چه خوش بگفته‌اند كه زبان لالان هم مادر لالان داند . « و من عرف اللّه كلّ لسانه » . و اين خود دور نباشد كه نزول به آسمان دنيا را دانايان نزول ملك دانند . پس بتحقيق كه توهّم شده است بعضى از عارفان را آنچه بسى غريب‌تر از اين آيد و پرعجب‌تر از اين نمايد . و آن اين است كه آن مستغرق محيط فردانيّت را نيز هبوط و نزول به آسمان دنيا مىباشد ، به اشتغال او به استعمال حواسّ و قوى و تحريك اندام و اعضاء . و بدين اشارت بود معنى اين حديث قدسى كه حق‌تعالى مىفرمايد كه : « دائما بندهء من تقرّب مىجويد به من به كردن عبادتهاى نافله تا آنكه وى را دوست دارم ، و چون دوستش داشتم گوش شنوا و چشم بينا و نطق گويا و دست گيرا و پاى روان او شوم . پس به من شنود و به من بيند و به من گويد و به من گيرد و به من دهد » . و بنابراين شنوا و بينا و گويا و گيرا نظر به حال وى نور قدرت حضرت الهيّت بود به غير او . و در اين مقام گفته‌اند :
پرسيدم ازو واسطهء هجران را * گفتا سببى هست بگويم آن را من چشم توام گرم نبينى چه عجب * من جان توام كسى نبيند جان را
در اين مرتبه معلوم شود مفهوم قول ايزد تعالى كه گفت : « يا موسى ، بيمار شدم به عيادت من نيامدى و گرسنه شدم مرا طعام ندادى . موسى گفت : خداوندا ، گرسنگى و بيمارى را به ذات پاك تو راه نبود ، كى ممكن بود كه گرسنه و يا بيمار شوى . حق‌تعالى فرمود كه : يا موسى ، فلان ( 181 ) بندهء خاصّ من مريض بود و فلان دوست بااخلاص من محتاج به طعام ، اگر او را عيادت مىگردى و اين را سير مىنمودى ، چنان بود كه با من كرده بودى » . و بدين مضمون ناطق بود اين دو بيت از كتاب مثنوى معنوى كه مىگويد ، للمولوى :
چون مرا ديدى خدا را ديده‌اى * گرد كعبهء صدق بر گرديده‌اى طاعت من طاعت و حمد خدا است * تو نپندارى كه حق از من جداست
و در اين مقام امير كلّ امير و مفخر كلّ فقير فرمود كه : « أنا الكلام النّاطق » ، و