تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
هرچه كند اشاره به وى بود ، اگرچه تو بدان عارف نباشى ، از جهت غفلتى كه دارى از حقيقت حقايق و أصل اشياء به نوعى كه مذكور شد ، و اشاره‌اى كه به نور آفتاب كنند نه به وى بود بلكه به ذات آفتاب بود . و نسبت كلّ ما فى الوجود به نور الأنوار در ظاهر مانند نسبت نور آفتاب بود به آفتاب . بنابراين ، « لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ » توحيد عوّام بود و « لا إله إلّا هو » توحيد خواصّ ، از آن حصر معبوديّت مستفاد گردد ، و از اين قصر هويّت مفهوم شود . پس اين تمام‌تر و خاص‌تر و شامل‌تر و سزاوارتر و دقيق‌تر بود و دخل بيشتر دارد در دلالت كردن بر بودن مقرّ و معترف بر آن آشناتر و نزديكتر به فردانيّت محض و وحدانيّت خالص ، و منتهاى معراج خلايق مملكت فردانيّت باشد ، و وراء آن ترقّيگاه ايشان را محقّق نبود ، زيرا كه ترقّى متصوّر نگردد مگر با كثرت ، از آن جهت كه ترقّى نوعى از اضافه و قسمى از نسبتى است كه مستدعى و مقتضى مترقّى [ منه ] و مترقّى اليه بود . و چون كثرت مرتفع گردد وحدت ثابت شود و اضافات كه بىمنسوب و منسوب إليه تحقّق نمىيابد باطل شود ، و اشارات را كه بىمشير و مشار إليه وجود نبود گنجايى نمود نماند . پس نه بلندى نمايد و نه پستى و نه ترقّى كند و نه تنزّل نمايد . پس ارتقاء و عروج هر دو در آن حال محال باشد ، و وراى اعلى عالى و باوجود وحدت كثرت و با انتفاى كثرت عروج صورت نپسندد . پس اگر تغيير حالى واقع شود نزول به آسمان دنيا خواهد بود به طريق استشراق از بلندى به پستى ، چه كه بالاتر از اعلى چيزى نبود ، چنان كه گفتيم تا ترقّى ممكن بود ، امّا پايين‌تر از او جائز بود ، پس تنزّل روا باشد ، و اين غايت ( 181 ) نهايات و نهايت غايات و منتهاى طلبات سالكان و واصلان باشد . هركه داند داند و هركه نداند در انكار بماند . و اين از جملهء آن علمى است كه مثل مرواريد ناسفته دست پرداخت هركسى به صدف دريافت آن نرسد ، و بجز عالمان ربّانى و دانشمندان روحانى احدى بر آن عالم و عارف نبود ، بيت :
نه كرسى فلك نهد انديشه زير پاى * تا بوسه بر ركاب چنين عالمان دهد
و اگر ايشان نيز بدان متكلم و ناطق شوند انكار ايشان نكنند مگر مغروران نادان و