مالامال از انوار ظاهرى بصرى و باطنى عقلى است ، پس از آن يافتى كه انوار سفلى بعضى از بعضى فايض مىگردد ، از قبيل فايض شدن روشنى از چراغ ، و آن چراغ منير روح مطهّر و نفس قدسى نبوى است ، و همهء ارواح قدسيّه نبويّه مشتعلند از انوار علويّه ، اشتعال چراغ از آتش ، و به درستى كه علويّات نيز بعضى از بعضى اكتساب نور مىكند ، هريك در مقام مخصوصى به ترتيب خاصّى كه ما بين ايشان واقع است كه هرچند بالا رود عاقبة الأمر مصدر و مرجع جميع آنها نور الانوار باشد ، و آن ذات حضرت الهيّت بود كه احد بىشريك است .
و بتحقيق كه ساير انوار از وى مستعار باشند و نور حقيقى او است و بس و كلّ انوار نور او بود ، او همه بود و غير او را هويّت و هستى نبود مگر به مجاز . بيت :
واحدنا ألف و الف واحد .
« فَلا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقائِهِ » .
نظم :
كلّما فى الكون وهم أو خيال * أو عكوس في مرايا أو ظلال
لاح فى ظلّ السّوى شمس الهدى * لا تكن حيران فى تيه الضّلال
پس بجز وى نورى ظهورى ندارد و موجود نباشد و انوار ديگر از اين حيثيّت كه با وى مقارن و مقارباند نور نمايند ، و إلّا في ذاته عدم مطلق و ظلمت محض باشند .
جناب عشق حق كرد اين تقاضا * كه در مشكات نور عالمآرا
دهد جلوه جمال اللّه خود را * كند در حسن خود هر دم تماشا
تعالى شأنه عمّا يقولون * تجلّى وجهه فى كلّ أشيا
از اين تحقيق تصديق حاصل كردى بدين كه روى هر شيئى به سوى او است و هر چيزى متوجّه به جانب حضرت او بود . و
« لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها »
اين معنى دارد ، و
« فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
از اين مضمون خبر دهد .
بنابراين ، مفهوم حق « لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ » محقّق باشد ، زيرا كه إله عبارت بود از ذاتى كه ذوات موجوده متوجّه به جانب او باشند به عبادت و حيرت ، يعنى رويهاى دلها كه ( 179 ) انوار آنها باشند قبلهء توجّه وى بود ؛ بلكه چنان كه إلهيّت منحصر در وى بود هويّت نيز بجز وى ديگرى را نبود ، چه هويّت عبارت بود از آنچه اشاره به وى توان كرد هرگونه باشد ، و به غير از آن حضرت خود مشار إليه نبود ، و هر اشاره كه هركه به