( 177 ) وجود و نور كند ، بلكه اين نوريّت براى او فى ذاته من ذاته لذاته ثابت باشد ، و در اين خود تو را شكى نماند كه منطبق بدين معنى نبود مگر نور اوّل از مراتب انوار كه منشأ و مبدأ همه او است .
و همچنين معلوم تو شد بيقين كه آسمان و زمين به ظاهر و باطن مشحون و موشّح بود از دو طبقه نور ، كه يكى منسوب به حسّ و بصر باشد و ديگرى منتسب به بصيرت و عقل .
امّا نور حسّى بصرى و صورى در جانب فوق نور ستاره و ماه و آفتاب بود و در جهت تحت آنچه مرئى و مشهود مىگردد ، از اشعّهء منبسط و پهن شده بر كلّ آنچه بر روى زمين باشد كه به سبب آن الوان و رنگهاى مختلف خصوصا در فصل بهار ظاهر و پيدا مىشود ، و در حيوانات و معادن و اصناف موجودات در همه احوال عيان مىنمايد ، و اگرنه براى آن بودى لونها را ظهور بلكه وجود نبودى ، و سائر آنچه ظاهر مىشود مر حسّ را از اشكال و مقادير و آنچه مدرك مىشود به سبب آنها به تبعيّت الوان ، و متصوّر نمىگردد ادراك آنها مگر به وساطت آن .
و امّا انوار بصيرت عقلى معنوى كه عالم اعلى محلّى و مزيّن است بدان آن جواهر ملائكه باشد ، و آنچه زيور و زينت عالم اسفل بود حيات و حيوانيّت و انسانيّت باشد ، و به نور انسانى سفلى هويدا و پيدا شده است نظام عالم پايين ، چنان كه به نور ملكى علوى عيان و نمايان گشته است نظام عالم بالا .
و بدين اشارت باشد آنكه حق ، جلّ و على ، فرموده است كه :
« هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها »
، يعنى اوست كه ابتدا ايجاد كرد شما را از زمين و عمر و زندگانى داد شما را در آن ، سپس از آن گفته :
« لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ »
، و بيان كرده است كه :
« وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ »
، و مىگويد كه :
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً » .
حرف در اين آيات در سرّ علم معاش و خلافت بود كه عبارت از جانشينى خداوند تعالى باشد و نظام عالم سفلى ( 178 ) به راه بردن به طريقى كه مقتضاى مصلحت و موافق حكمت بود .
و اگر بدانچه شنيدى راه بردى ، دانستى كه عالم به صورت و معنى مملوّ و