تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
و عكس آن برعكس اين آيد ، چه در آن مقام تجرّد زمان را گنجايى نباشد و درصدد مقابل آن تجرّد را . و مقرّر است كه يك روز آن جهان برابر چندين سال اين جهان است .
به سالهاى شب و صلى كه اتفاق افتد * شفق فرونشده صبحدم كند آغاز شبى كه نوبت هجران بود مؤذّن صبح * به بامداد قيامت برآورد آواز
چون به حال خود بازآيند ( 175 ) و به جانب سلطان عقل ، كه ميزان خداوند جهان است در ميان آدميان برگردند بيقين و بدانند و در شك نمانند كه آن دعوى ايشان نه بر سبيل حلول و نه بر طريق اتّحاد باشد و حلول و اتّحاد از غير خيزد ولى وحدت همه از سير خيزد .
حلول و اتّحاد اينجا مُحال است * كه در وحدت دونى عين ضلال است
بلكه از غايت قربت و نهايت الفت به اتّحاد ماند ، مثل قول قائل در حال فرط عشق و هوا و غلبهء سودا و صفا ، كه عاشق با معشوق و عارف با معروف به هم رسيده بود :
أنا من أهوى و من أهوى أنا * نحن روحان حللنا بدنا فإذا أبصرنى أبصرته * و إذا أبصرته أبصرنا جانا من و تو مقولهء پرگاريم * سر گرچه دو كرده‌ايم يك تن داريم بر نقطه روانيم كنون دايره‌وار * در آخر كار سر به هم بازآريم
و دور نبود اگر به ناگاه آدمى را نظر بر آيينه افتد كه عكس موجودى بر آن منطبع بود به حيثيتى كه هرچند نگاه كند بجز شكل معكوس در آن وى را مشهود نگردد و حتى صورت آيينه را نبيند و صورت شخص را كه بيند پندارد كه مگر صورت آيينه است و آيينه صورت و برعكس . و هر دو را يكى بيش نبيند ، چنان كه در شيشهء شراب نگردد گمان برد كه مگر لون شرب رنگ شيشه باشد .
شربت الحبّ كأسا بعد كاس * فقد نفد الشّراب و لا رويت
و چون بدين معنى الفت گيرد و در آن رسوخ پيدا كند و به حقيقت آن راه برد و از كيفيّت آن آگاه شود از آن اعتقاد استغفار نمايد و پشيمان گردد و گويد :
رقّ الزّجاج و رقّت الخمر * فتشابها و تشاكل الأمر فكأنّما خمر و لا قدح * و كأنمّا قدح و لا خمر
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 385 | ادهم عزلتى خلخالى