تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
و ليكن بعضى را از ايشان اين حالت به اعتبار ظهور آثار آن از غلبهء تحقيق و تمكين يا شوق و محبّت توحيد يقينى علمى شده است ، و برخى را عرفانى حالى ذوقى و از انتفاء امواج كثرت بالكليّة استغراق در بحر فردانيّت محض و هويّت بحت و هستى صرف و وجود ساذج عقول فحول ايشان در ساحل حيرت مانده باشد و از بيم احراق كه از جان عشّاق بود بر فرق سوار عشق كه براق هستى را در نيم‌راه مقصود به معراج معرفت گذاشته ، چون روح الامين به حسب ربّ العالمين « لود نوت أنملة لاحترقت » ، برخواند ، يعنى :
اگر يك سر موى برتر پرم * فروغ تجلّى بسوزد پرم
پس گرديده‌اند در آن سيران و طيران مانند مبهوتان حيران . عقل كيست و چيست ( 172 ) كه به حضرت احديّت راه برد و از اطوار خلّت و اسرار معرفت آگاه شود ، با آن همه تعريف كه در اين كتاب از او شنيدى نسبت او به عشق چون شعلهء چراغ بود به پرتو آفتاب و مگس به عقاب و اعتراض اين بر وى چون شكوهء پشه باشد از باد نزد سليمان ، كه چون باد را حاضر كردند وى بر باد رفت .
وراى عقل طورى دارد انسان * كه بشناسد بدان اسرار پنهان
و اين جماعت ساعت به ساعت چنان محو حضرت عزّت شوند و بدانسان از سكر بادهء فنا از خود روند كه در دل ايشان نه وسعت صورت غير و نه گنجايش رؤيت خود بود . به غير از « احد » مذكورى ندارند و سواى حمد منظورى و دوست ايشان بىايشان با ايشان باشد . بيت :
از عشق مهى چو بر لب آمد جانم * گفتم نكنى به وصل خود درمانم گفتا اگرت وصال ما مىبايد * رو هيچ ممان تو تا همه من مانم
و در وصف و تعريف اين مستان بىچون و آن مى گلگون عندليب نطق هزاردستان امام ناطق جعفر صادق ، عليه السلام ، بدين نغمه ترنّم نمود كه : « مر خداى راست شراب طهورى كه آماده و مهيّاست براى دوستان او ، و خاصيّت او آن است كه چون از آن نوشند از لذّت و كيفيّت آن بخروشند و بجوشند و طرب كنند و طلب نمايند ، و توبه كنند از بت پندارپرستى ، و بگذارند هستى