تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
آنكه جليس موجد و در جوار آفريدگار خود واقع شده است . پس موجود وجه وجيه تبارك و تعالى بود و بس .
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ . »
از قرآن بخوان تا بدانى كه آنچه مىشنوى حق است و بفهمى كه :
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ » .
پس بتحقيق كه هر چيزى را دو وجه بود ، يكى نسبت به نفس خود و يكى نظر به پروردگار خود موجود باشد . بنابراين هيچ موجودى نباشد . أزلا و أبدا مگر خداى تعالى و وجه متعالى .
اى از تو فتاده عالمى دريم نور * در پيش تو درويش و توانگر همه عور اى با همه در حديث و گوش همه كر * وى با همه در حضور و چشم همه كور
اين گروه با شكوه كه بدين مقام رسيده‌اند و از سرّ « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » آگاه شده‌اند در حصول علم يقينى به احوال معاد به قيام قيامت آفاقى ، و منتظر
« إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها »
نباشند ، تا نداى :
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ »
و جواب :
« لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
بشنوند ، بلكه در عالم قوّه و جهان معنى اين نداى بىصدا لمحه‌اى از گوش و هوش ايشان مفارقت نكند و دائم در استماع آن باشند و اخبار از اخبار آينده دهند . و نسيهء ديگران كه
« يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها »
بود نقد ايشان باشد . و در آن حالت گويند كه از معنى قول « اللّه اكبر » خدا بزرگتر از همه است كه مدلول صيغهء تفضيل بود مقصود نبود و حاشا كه مقصود از آن اين معنى بود ، زيراكه به غير از وى چيزى وجود ندارد ، چه جاى آنكه بزرگ و بزرگى . و ديگر اگر به جز وى بزرگى روا بوده باشد بايد كه تكبّر از آدمى كه درّ صدف كائنات بود محمود ( 171 ) و بموقع نمايد و وى را از آن نفى نكنند . پس جز وى بزرگى نبود كه توان گفت كه وى از آن بزرگ بزرگتر بود ، بلكه غير او را مرتبهء معيّت و رتبهء تبعيّت نيز نبود كه فرع وجود بود . پس موجودى بجز وجه واجب و ذات عزيز وى نبود .

11 - إشارة

بدان كه عارفان ، بعد از عروج به آسمان حقيقت و خروج از ظلمت طبيعت و تحصيل حدّت بصيرت تصقيل كدورت سريرت ، متفقند همه بر اينكه موجود حقيقى كه در آن مشهود ايشان گشته است يكى بيش نيست كه آن حضرت حق بود .