تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩

8 - دقيقه

بلكه اگر تعميق نظر كنى و تأمّل نمايى بىشبهه تو را لايح و سانح شود كه اطلاق اسم نور به غير وى مجاز محض بود نه حقيقت ، زيرا كه كلّ ما عداى او را كه به حسب ذات بنگرى فى ذاته او را نورى نبود و نورانيّتش مستعار و مستودع از غير بود ، و آن نورانيّت عاريتى او را قوام به نفس خود نبود ، بلكه به غير بود . و نسبت متاع به مستعيرى كه عاريه‌گيرنده باشد مجاز بود ؛ نبينى كه چون شخصى از يكى جامه و لباسى و زينتى به عاريه گيرد و آن را استعمال كند ، در زمانى كه معير وى را به جبران آن وادارد به طريقى كه خواهد ، آيا غنى آن معير عاريه‌دهنده باشد حقيقة يا مستعير عاريه‌گيرنده . و اين خود بديهى است كه مستعير حقيقة فقير بود ، و اگرش غنى گويند به طريق مجاز خواهد بود ، و تسميهء معير بدان اعتبار حقيقت باشد ، چه چنان كه اعاده و اعطاء از او بود كه
« أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ »
انتزاع و استرداد هم به دو بود كه
« إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ . » *
پس نور حق وى باشد و خلق و امر و آفرين به يد قدرت او بود ، و روشن گردانيدن اوّلا و دوام دادن بدان ثانيا از او باشد . پس هيچ احدى را با وى در حقيقت استحقاق اين اسم شركت نبود مگر در اصل هستى شدن ، و هركه را وى خواهد آن نام بر وى نهد به عاريه و به وى سپارد به وديعه از روى تفضّل ، چنان كه موالى با بندگان خود كنند كه ايشان را مال بخشند و توانگر كنند ، مالك باشد . امّا آن بنده به نفس و مال همه از مولاى خود باشد البته ، و وى را در آن شريكى نباشد اصلا ، كه العبد و ما فى يده كان لمولاه ؛ و اگر وى بدين معنى راه نبرد و خود را صاحب و توانا و بر سر خود پندارد ( 169 ) يا ديوانهء جهل يا مست غفلت يا مفتون هر دو بود .

9 - دقيقه

كسى را كه محقق و مبيّن و ظاهر و روشن شد كه نور عبارت از ظهور و اظهار و مراتب آن بود بر وى مخفى و مستور نماند كه هيچ ظلمتى كه نقطهء مقابل نور بود