است معلوم و درجهاى است مخصوص وى كه از آن نتواند گذشت سرّ حديث :
« المؤمن مرآة المؤمن ، و اللّه المؤمن » و رمز روايت « أنا من اللّه و المؤمنون منّى » عيان شد .
پس بايد بدانى كه بتحقيق منكشف شده است صاحبان بصيرت و خداوندان سريرت را اينكه نورهاى ملكوتى نيز بدين ترتيب موجود باشند ، و مقرّبترين آنها آن نورى است كه به نور اقصى و مبدأ اعلى اقرب بود .
پس دور نخواهد بود اگر گفته شود كه رتبهء اسرافيل فوق درجهء جبرئيل باشد ، و كدام يك از آنها را كه قرب بيشتر بود درجه بلندتر و نزديكتر به حضرت ربوبيّت بود كه منبع كلّ انوار است و ما بين اقرب و ادنى اين انوار آن مقدار درجات بود كه دانستن آن دشوار باشد و به شمار درنيايد و از حساب بيرون بود . و آنچه معلوم و دانسته مىشود كثرت اصناف و ترتيب صفوف ايشان باشد در مقامات خودشان به تسبيح و تنزيه سبّوح و قدّوس مشغول و از آن مشعوف ، چنان كه خود در وصف خود گفتهاند كه :
« وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ . »
7 - دقيقه
چون دانستى كه انوار را مراتب مرتّب و درجات معيّن است بايد بدانى كه سلاسل آحاد آن متسلسل غير متناهى نباشد ، بلكه منتهى شود به منبع اوّلى كه او نور بالذّات بود ، نه فرع و عكس و پرتو نور ديگر ، و همه انوار روشن بر ترتيب مبيّن از او پيدا بود و به دو هويدا باشند .
همه انوار ظاهر در مظاهر * ز مهر روى تابان تو باشد
ندارد بىتو هستى هيچچيز * كه جان جملهشان جان تو باشد
پس نظر كن و بنگر و ببين كه اسم نور مناسبتر و لايقتر بود به مستنيرى كه نور خود را از ديگرى به عاريه و وديعه گرفته باشد يا ذاتى كه منوّر جميع ( 168 ) ما سواى خود بود . و مرا خود شكّى و دغدغهاى نماند در اينكه آنچه حق بود در اين باب ، بعد از تنبيه ، بر تو پوشيده و پنهان نماند ، و بدان متحقق و ثابت گشت كه نام نور از همهء انوار اولى و انسب بود بدان نور ارفع و اقدس كه فوق او نور ديگر نيست و از او تنزّل مىنمايد روشنايى و ظهور و ادراك بر غير او .