تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
تحقيق آن بيايد در بيان معنى مشكات و مصباح و شجره ، زيرا كه مسبّب از موازات سبب و از نوعى از محاكات آن خالى نباشد ، خواه از نزديك باشد و خواه از دور . و اين سخن بسيار پرقعر و عمق دارد ، پس خوب در آن غور و غوص بايد كرد تا به حقيقت آن وصول حاصل شود ، و هركه به كنه آن راه برد از روى كشف بر حقايق تمامى امثلهء قرآنى به‌آسانى مطّلع گردد .

4 - دقيقه

بازگشتيم به اصل سخن كه از حقيّت نور مىگذشت و مىگويم كه : هرگاه بوده باشد چيزى كه تواند ادراك و ابصار نمود نفس خود و غير خود را ، اولى و انسب به اسم نور و سزاوارتر بدان نام از آنچه تأثير در غير خود نتواند كرد اصلا ، بلكه لايق و درخور آنكه سراج منير و چراغ روشنى بخشش به نامى ، براى آنكه فايض مىشود انوار او به غير او . و اين خاصيّت خود بر وجه اكمل و اتمّ يافت مىشود در روح قدسى نبوى ، كه انوار معارف و معالم به وساطت آن فايض مىگردد و فرومىريزد بر خلايق . و بدين اعتبار بود كه پروردگار وى را سراج منير نام نهاد ، و همهء انبيا بدين نام سزاوارند . و هريك از آنها چراغى است روشن كه
« لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ »
. و علما نيز چنين باشند . كه « العلماء ورثة الأنبياء » و ليكن تفاوت در ميان ايشان بسيار بود .
ما امينان خاصّ پادشهيم * دائما زان درون بارگهيم نور ما مكتسب بود از وى * او بود همچو مهر و ما چو مهيم درد او را به جان خريداريم * غم او را به عالمى ندهيم .

5 - دقيقه

مىگويم كه هرگاه بوده باشد لايق و سزاوار به نورى كه مستفاد و مقتبس مىشود از او انوار رؤيت و ابصار بدانكه سراجش خوانند پس آنچه مقتبس و برافروخته مىشود از او چراغ جدير و در خور است به اينكه تعبير كنند از او به نار و او را آتش بنامند . و اين ( 166 ) آتشهاى ارضى و چراغهاى سفلى در اصل مستنير و مشعل از