مشاعل انوار علوى شدهاند از روح قدسى نبوى ، كه
« يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ »
اشاره بدان است . وقتى نور على نور مىشود كه نار و آتش آن را مسّ كند و دريابد ، يعنى نار ظاهر با هر ساتر نور باطن گردد .
و همچنين مناسب و لايق آن است كه مقتنص و مقتبس ارواح ارضيّهء سفليّه روح الهى سفلى بود . كه در وصف او عارف همدانى على عمرانى ( ع ) و عالم ربانى ابن عبّاس گفتهاند كه : روح مذكور در آيهء جميلهء
« يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا »
را هفتاد هزار وجه است ، و هر وجه هفتاد هزار زبان كه به آن تسبيح و تقديس خداى تعالى مىكند .
و بزرگى او را از اين بشناس كه در اين آيهء جليله مقابل همهء ملائكه ذكر كرده شده است ، و او را بعضى روح اضافى گويند ، و آن را چون اعتبار كنى از اين جهت كه اقتباس و اشتعال انوار سفليّهء از اوست ، مثالى و شبحى نبود بجز نار ، و آن مأنوس و مرئى نشود مگر از جانب طور و وادى ايمن .
6 - دقيقه
بدان كه انوار سماويّه علويّه كه موجب استينار و سبب اشتعال انوار ارضيّه سفليّه است هرگاه كه آنها را ترتيبى و درجات و مراتب خاصّى بود بدانسان كه مقتبس و مشتعل شود بعضى از بعضى ، در اين هنگام هركدام از آنها كه اقرب و نزديكتر از منبع اوّل و نيّر اقدم بود به اسم نور سزاوارتر بود ، زيرا كه رتبهء او بلندتر ، و مثال آن در عالم شهادت مدرك و مشهود نمىگردد مگر بدينسان كه نور قمر از روزنهء خانه به آيينه افتد كه در حايط آن منصوب باشد ، و از آن به ديوار شفّافى عكس اندازد ، و از آن پرتو آن بر زمين افتد ، چنان كه زمين را روشن سازد .
و تو خود بيقين مىدانى كه آنچه بر زمين تابيده است از نور تابع آن نور است كه بر ديوار باشد ، و آن نيز تابع نورى باشد كه در آيينه نمايد ، و آن نيز فرع نور قمر بود ، و نور قمر عكس نور آفتاب باشد كه بر وى سايه انداخته است و در وى نمايان گشته ، چنان كه ( 167 ) در علم هيئت مقرّر شده است .
و از اين چهار مرتبه نور كه بدين ترتيب خاص واقع شده است بعضى اعلى و اكمل از بعضى بود به اعتبار قوّت و قربت وى از آفتاب ، و هريك از آنها را مقامى