أَضَلُّ » *
بدان ايماء ( 164 ) بود افتاده باشند . و بر بعضى صفت بهيمى و بر بعضى صفت سبعى و بر بعضى ديوى غالب بود . و معنى ملكى در اقلّ قليلى همين يافت شود . پس هركه را ديدهء دل روشن بود و به سيرت نگرد نه به صورت بيشتر بشر را هم بشر حيوان بيند و معدود چندى را آدم يابد . بيت :
اى آنكه خلاصهء چهار اركانى * بشنو سخنى به عالم روحانى
ديوى و ددى و ملك و انسانى * در توست هر آنچه مىنمايى آنى
و از عالم اهل ملكوت باشند ملائكه كه معتكفان حظائر قدس و عاكفان سرادق انس و طائران جنان تجرّدند ، و بعضى از آنها مشرف باشند بر عالم اسفل و جهان ملك و از اخبار اين عالم و احوال آن باخبرند و واسطهء وصول فيض رحمانى شوند به اهالى آن .
و براى اين بود كه پيغمبر ( ص ) گفت : « به درستى و راستى كه خداى تعالى خلق را بيافريد در ظلمتى ، پس فروريخت و بپاشيد برايشان از نور خود » . و سرّ اين حديث يافتن بسى دشوار باشد . و گفت ( ص ) : « بتحقيق كه خداى راست فرشتگان چند كه ايشان به اعمال بندگان داناتر از ايشان باشند ، و از جملهء اهل ملكوتاند انبياء ، سلام اللّه عليهم اجمعين .
و چون عروج ايشان به غايت و معرّج ايشان به نهايت رسد ، از آن بلندى بدين پستى مشرف شوند و از آن فضا بدين صحرا نظر كنند ، ايشان نيز اطلاع يابند بر آنچه در دلهاى خلق بود و راه يابند به پارهاى از علوم غيب ، به واسطهء آنكه هركه از سكّان عالم ملكوت بود از محرمان و محترمان حرم حريم كبريا بود .
و مفاتيح ابواب علوم غيبيّهء خود در دست قدرت خداوند تبارك و تعالى باشد ، يعنى از نزد او نازل شود اسباب اجناس و انواع اصناف و افراد موجودات متمكّن در عالم شهادت ، زيراكه اين عالم اثرى است از آثار آن عالم و جارى است از او به مجراى سايهاى از شخص ، و پوست از ميوه ، و مسبّب از سبب ، و آلات فتوح معرفت مسبّبات مأخوذ و مستفاد نشود مگر از شناخت اسباب .
بنابراين است كه عالم ملك ( 165 ) و شهادت مثالى است از عالم غيب و ملكوت و مرآتى است كه در وى حالات آن را توان ديد ، چنان كه زود باشد كه