تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
چو ايمان نهاده به توحيد اساس * نيابى به ايمان تو ره با حواس رها ساز حسّ تا به ايمان رسى * ز جان درگذر تا به جانان رسى
بدان كه نسبت انبياء و كمّل اولياء كه روزنهء دل ايشان به ملكوت اشياء مفتوح است به سائر خلق كه از آن بهره و نصيبى ندارند چون نسبت بيدارى است به خوابيده‌اى كه وى را در عالم خواب وى نيز تصرّف باشد و در آن او را از روى علم تعبير به ديدن خوابهاى نيكو دعوت كند ، چنان كه گويد : خنده كم كن و گريه بسيار ، كه :
« فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً »
امر است . و اكثر خواب برعكس وقوع است تا بعد از بيدارى متحمّل آنچه ديده توانى شد . و آن خواب تا بيدار نگردد به كار وى راه نتواند برد و از حقيقت حال وى آگاه نتواند گشت . و « النّوم أخ الموت » و :
إنّما الدّنيا كنوم النّائم * أو كضيف بات ليلا فارتحل كسى كو پيشتر از مرگ خود مرد ( 160 ) * به نار و جنّت و اعراف ره برد بديد او آنچه ديگرها شنيدند * رسيد آنجا كه دانايان رسيدند ره تقوى گرفت و رفت چالاك * بكرد از خاك رجعت سوى افلاك سلامت آمد و سالم بشد باز * شدش انجام دوران عين آغاز معادش گشت مبدأ ، اوّل آخر * جدا بنمود ظاهر از مظاهر
و بدين همه كه گذشت از تحقيقات و تنبيهات شناختى و دانستى كه نور بصر به نام نور سزاوارتر است از نور معرفت مشهور ، و بصيرت عقل از وى اولى و انسب بود بدان ، بلكه چندان مباينت و تفاوت در ما بين اين هر دو متحقق است كه استعمال مضمون لايق‌تر و مناسب‌تر كه معنى صيغهء تفضيل بود و دلالت كند بر اشتراك در اصل نور ، و استحقاق آن قبيح و شنيع نمايد . و موافق نفس الأمر و مطابق واقع آن است كه گوئيم : مستحق و درخور اسم نور به حقيقت عقل باشد و بس ، و غير او را صلاحيّت اطلاق آن اسم نبود .

2 - دقيقه

پوشيده نماند كه عقل اگرچه مبصر و مدرك بود . امّا نسبت مبصرات و مدركات به ادراك وى علىالسّويّه نيست و معلومات و مشهودات وى بريك وتيره نبود ، بلكه