تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
سلطان سيّارگان آفتاب عالمتاب را كه در بزرگى چند بار مقابل زمين بود به قدر سپرى بيند . شيخ بهاء الدّين محمد [ در ] « تشريح الأفلاك » آورده ، يك‌صد و شصت و شش برابر زمين گرفته است . و خواجه و بعضى ديگر گفته‌اند كه : سيصد و شش برابر بود و كواكب عظيمه را در صورت دينار و درهم چند مشاهده نمايد كه بر روى بساط نيلگونى پاشيده باشند . و عقل آفتاب و كواكب را به چندين بار بزرگتر از زمين مىيابد ، و چشم سر ، سايهء اشياء را كه در تزايد و نقصان بود در پيش نظر و قرب وى و طفل را كه نموّ مىكند و كواكب را كه حركت دارند متصل ساكن مىبيند ، و عقل مىيابد كه سايه دائم در حركت بود و طفل هميشه در نشو و نما باشد و كوكبها در هر لحظه چند ميل مسافت را به حركت قطع نمايند . چنان كه مروى است كه : « پيغمبر جبرئيل را گفت : آيا آفتاب به سر حدّ زوال رسيده است ؟ جبرئيل گفت : نه و آرى . پس پيغمبر فرمود كه بر تو خود خطا روا نيست ، آن نه گفتن چه بود و اين آرى گفتن چه . جبرئيل جواب داد كه چون « لا » گفتم تا آنكه « نعم » بتحقيق كه مهر منير پانصدساله راه طى كرد و قطع نمود » . و هر بصيرى خبير بود بر آنكه انواع اغلاط بصر كثير بود و هر عاقلى داند كه نور عقل از همهء آنها منزّه و دور بود . و اگر كسى را به خاطر خطور كند كه ما بسيارى از عاقلان را مىبينيم كه در فكر و تدبير خود غلط مىنمايند و خطا مىكنند ، پس دعوى عصمت عقل از انديشهء ناصواب و اعتقاد كاذب غير واقع ( 158 ) باشد و صحيح و مسموع نبود . جواب گوئيم كه : هرچه كه از عقلا و خردمندان از رأيهاى باطل و اعتقادات ناشايسته ظهور يابد و بفعل آيد منشأ و مصدر آن وهم و خيال بود ، نه عقل و خرد ، و در انتساب و اسناد آن به عقل ظنّ فاسد برده‌اند . و شرح اين به تمام و كمال در كتاب « معيار العلم » و كتاب « محك النّظر » مذكور است ، آن را از آنجا بايد جست . و امّا عقل هم گاه كه مجرّد شود از غشاوت وهم و ظلمت خيال متصوّر نيست كه در ادراك غلط و خطا نمايد ، بلكه هر چيزى را چنان كه هست ببيند و بيابد و در مجرّد ساختن او به موت اختيارى از اين كدورات پندارى بسيار دشوار بود ، و تجرّد تمام او