و بشناسند حقايق و ارواح آن را و استنباط كند و استخراج نمايد علّت و سبب و غايت حكمت آن را و دريابد مادّهء فطرت و كيفيّت خلقت و غرض از آفرينش و عدد و اجزاى تركيب و مرتبهء آن را كه به كدام مرتبه از مراتب وجود نازل گشته ( 155 ) و در كدام درجه از درجات آن منزل ساخته است و نسبت به خالق و ساير مخلوقات چيست و چگونه است . و اين مباحث و حالات ديگر را كه شرح آن دراز است و اختصار در آن سزاوارتر معلوم و معقول خود سازد .
پنجم : آنكه چشم بعضى از موجودات را تواند ديد و از درك جميع معقولات و از ديد اكثر محسوسات محروم و بىبهره بود ، و نبينى كه ادراك آوازها و بويها و طعمها و حرارت و برودت نتوان كرد ، و به قوّتهاى آلات ادراك ، يعنى قوّت سمع و بصر به بوييدن و چشيدن راه نتواند برد ، و صفات نفسانى را ، مثل فرح و سرور و بهجت و غم و حزن و الم و لذّت و عشق و شهوت و قدرت و ارادت و علم و ساير موجودات ديگر را كه به شمار درنيابد و از حساب بيرون باشد نيارد ادراك نمود .
پس چشم را محلّ جولان مضيّق و فضاى طيران و صحراى سيران تنگ بود و توانايى گذشتن از عالم الوان و اشكال كه أخسّ موجوداتند ندارد . و اخس بودن الوان و اشكال از آن جهت است كه اجسام در اصل خسيسترين اقسام موجوداتند .
و اين دو نوع از اعراض خسيسترين عرضها باشند .
و كل موجودات جولانگاه توسن سريع السّير عقل است ، زيراكه به غير از اين معدودات كه گذشت بيشتر از آن مدركات دارد كه در جميع آن متصرّف است و حكم مىكند بر هريك از آنها حكم جزم راست از روى يقين . پس پوشيدههاى باطنى نزد او ظاهر و روشن بود و معانى پنهان پيش او باهر و عيان باشد .
بنابراين كجا و كى توان وى را مساوى و يكسان شمرد و محاذى و مقابل گرفت با عقل شريف در استحقاق و قابليّت قبول اسم نور ، حاشا كه نام مماثلت و مشابهت در ميان اين هر دو توان برد . و نور چشم نور است نسبت به غير خودش از انوار ديگر .
امّا نظر به نور عقل ( 156 ) ظلمت محض نمايد .
بلكه او جاسوسى است از جاسوسان وى كه موكّل كرده است او را
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: ادهم عزلتى خلخالى
ص٣٦٧