به صورتِ بشرم هان و هان غلط نكنى * كه روح سخت لطيف است و عشق سخت غيور
روح پرفتوح را از مى لقاء و جام بقاء چنان مست و بدانسان حيران سازد كه لمحهاى و لحظهاى از مطالعهء و مشاهدهء لوح وجود و دفتر جود به چيزى سواى آن نپردازد ، و خود را سراسر نسخهء حكمت و آيينهء قدرت حق بيند .
و از روى رحمت دعوت خلق كند و گويد كه : اى بىخبران غافل ، چرا از ذات و صفات خود به ذات و صفات خداوند خود راه نمىبريد ، و از تقديس و تنزيه روح مجرّد خود از ( 153 ) تقديس و تنزيه حق آگاه نمىشويد ، و از سلطنت خود در ملك بدن و تسخير بلدهء تن به صورت و معنى به پادشاهى وى در ملك و ملكوت طريق اطّلاع نمىيابيد ، و مسخّر بودن سفلى و علوى وى را نمىشناسيد و نمىيابيد ، و از انقياد جوارح و اعضاء امتثال حواسّ و قوى فرمان دل را با مجرّد بودن وى از همهء آنها ، اطاعت ملائك و طبايع اشياء را مروى را ، به حيثيّتى كه
« لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ »
تجرّد و تفرّد آن يگانهء بىچون از ملابست جميع جواهر و مقارنت كلّ اعراض معلوم و مشخّص شما نمىشود خود را در حق گم بايد كرد ؛ و همانا كه شما حق را در خود كم كردهايد ، از آن [ است كه ] از خود و خدا غافل افتادهايد .
تو اى تو نسخهء آيات كبرى * بود مع بىتو با تو حقتعالى
چرائى مانده سرگردان و بىنور * به جو خود را مرو از خويشتن دور
مده بازى به خود منما بهانه * تو اى مرآت جود آن يگانه
به چشم سر نظر كن در دل زار * تماشا كن در آن ديدار دلدار
ز لوح روح بزدا نقش پندار * نقاب وهم از رخسار بردار
ببين اندر تو مسجود ملك كيست * ملك بر گرد سرگردانت از چيست
اگر بينا شد از نورت بصيرت * ببردى ره به صورت هم به سيرت
به معنى از ملائك برترى تو * و گرنه از بهائم كمترى تو
ز لطف و قهر او از دردمندى * نمايى گاه پستى گه بلندى
هامش
صورته » ، ( بحار الأنوار ، ج 4 ، ص 14 ) و بيانات ديگر .