نزول كند در مقدار آنقدر از زمان به ميان زمين از روى فرو رفتن .
حاصل آنكه در لمحهاى عروج به ملك و ملكوت علوى نمايد و در لحظهاى سير ظاهر و باطن سفلى كند ، بلكه اگر حقيقت حال عيان و هويدا گردد روشن و پيدا شود كه او مقدّس و معرّى است از آنكه معانى قرب و بعدى كه عارض اجسام مىشود به گرد جناب قدس و تجرّد او بتواند درآمد و او منزه و مبرّا است از لوازم و آثار جسمانيّات ، زيراكه وى نسخهء صغير است كملفظ و بسيار معنى ، نمونهء نور وجود حضرت ( 152 ) حق ، عزّ شأنه ، و گردهاى است از كتاب هستى وى كه از ذات بىمانند و صفات بىپيوند آن وحيد مجيد محاكات مىنمايد اگرچه به درجهء مساوات نمىرسد ، جمالش ياد از أحسن الصّور دهد و حالش بيان از أحسن القصص كند .
حافظ :
دل سراپردهء محبّتِ اوست * ديده آيينهدار طلعتِ اوست
و از استبشار اين استبصار كه استحضار به حق و استغياب از خود بود و از آن خرق استار اغيار و رفع ظلمت پندار لازم آيد و ابواب معرفت و سعادت جاويد بر روى دل گشايد ظاهر و پيدا و باهر و هويدا گردد كه ، شعر :
جام جهاننما دل انسان كامل است * مرآت حقنما به حقيقت همين دل است
پس شاهد معنى كريم وحى قديم كه : « يا إنسان ، اعرف نفسك تعرف ربّك » بود كه حجلهء كتمان و كاشانهء غيب به ميدان عيان آيد و مهر منير مفهوم شريف حديث نبوى و خبر مصطفوى با كلام مرتضوى كه : « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » باشد از مطلع ظهور طلوع نمايد و رمز مغز نغز : لا يسعني أرضي و لا سمائي و يسعنى قلب عبدي المؤمن » ، پوشيده و پنهان نماند . بيت :
بدان خردى كه آمد حَبّهء دل * خداوند دو عالم راست منزل
و دريافت اين حالت محرّك فطنت سليم طبع مستقيم گردد به دانستن سرّ :
« فنفخت فيه من روحي » ، پس بشارت اشارت « إنّ اللّه خلق آدم على صورته » ، كه در كلينى مروى است ، معلوم شود . [ على صورته ، يعنى على صورة آدم ] « 1 » .
هامش
( 1 ) . كسى به ديگر گفت : « قبّح اللّه صورتك » ، پيغمبر ، ص ، فرمود : چنين مگو ، زيراكه : « خلق اللّه آدم