تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١

فصل اوّل در بيان آنكه نور حقيقى و حقيق به اسم نور ، جناب حق ، جلّ و على ، است و اطلاق نام نور به غير آن حضرت مجاز است و حقيقتى ندارد .

و اين بيان بدان مبيّن و روشن گردد كه مشخّص و معيّن شود كه نور به اعتبار وضع اوّل نزد عوام ، و به حسب وضع دوم نزد خواص ، و به سبب وضع سوم پيش خاصّان خواصّ ، چه معنى دارد ، و بدانى و بشناسى درجات انوار منسوب را بدين طايفهء ثالث و حقايق آن تا منكشف شود بر تو ، نزد ظهور درجات آن ، اينكه نور اعلى و اقصى خداوند تبارك و تعالى است ، و معلوم تو گردد نزد انكشاف حقايق آنكه اوست نور حقّ حقيقى كه احد بىنظير و واحد بىشريك بود در آن . و نور به اعتبار وضع اوّل عامّى عبارت بود از پيدا و هويدا گشتن اشياء ، و آن امرى است اضافى ، زيراكه ظهور و خفاء شىء البته ( 149 ) و ناچار نظر به غير وى تحقّق مىيابد . پس ظاهر نمودن و باطن بودنش هر دو نسبت به ادراكات مدركات بود بىدغدغه ، و قوىترين و روشن‌ترين آنها پيش عوام حواسّ بود ، و از جملهء حواسّ است حسّ باصره . و اشياء نظر به درك بصر سه قسم مىباشد : يكى آنكه به نفس خود ديده نشود و به او او را نتوان ديد ، مثل جسمهاى تيره . دوم آنكه به نفس خود بنمايد و او را به او توان ديد امّا غير او را به او نتوان ديد ، از اجسام روشن ، مانند ستارگان و پارهء اخكر كه مشتعل نبود . سوم آنكه ديگرى را نيز چون وى به وى توان ديد ، همچو آفتاب و مهتاب و چراغ و آتشهاى زبانه كشيده . و نور در ميان اين مراتب نام اين مرتبهء ثالثه بود : در لوازم اين جسمهاى درخشنده هم كه لوامع و انوار تابان آن باشد كه بر ظاهر اجسام كثيفه بتابد استعمال مىكنند ، چنان كه مىگويند : زمين منوّر شد و نور خورشيد بر زمين افتاد و نور چراغ بر ديوار و خانه تابيد ؛ و بر نفس اين اجسام درخشان هم اطلاق مىنمايند ، از آن جهت كه با لذّات مستنيرند . و حاصل كلام آن است كه نور عبارت است از آنچه به او ، او را و غير او را توان