تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
نگر دجّال اعور را چگونه * فرستاده است در عالم نمونه نمونه بازبين اى مرد حسّاس * خر او را كه نامش هست خنّاس خران را بين همه در تنگ آن خر * شده از جهل پيشاهنگ آن خر چو خواجه قصّهء آخر زمان كرد * به چندين جا ازين معنى بيان كرد
و عالم محقّق و عارف مدقّق با آن عزيز ( 148 ) شوق‌انگيز خطاب كرده مىفرمود كه : « پس مرا قناعت بايد كرد و ايجاز بايد نمود در اين رساله به ذكر اشارات مختصر و تلويحات كم‌لفظ ، و از تفصيل و تطويل زبان بيان كوتاه بايد داشت ، زيراكه تحقيق يا بسط مقال در آن ، بىتوطئه و توضيح قوانين متعدّده و بىتمهيد و تقديم قواعد متكثّره و ذكر اصول و شرح فصول چند كه مستدعى و متقاضى آن بود ، صورت نمىبندد . و در اين ايّام وقت خلوت و زمان وحدت من وسعت ايراد آن ندارد ، و سوار همّتم عنان توسن عزيمت به ميدان بىپايان آن صوب با صواب مصروف نمىسازد ، و شاهين فكرتم به شاهق آن شامخات على و قلل آن جبال متعالى سايه پرواز نمىاندازد ، و حال آنكه ، مصراع
« من به فرمان دلم نى دل به فرمان منست » .
و مفاتيح قلوب عباد در دست ارادت ملهم رشاد است ، تا هروقت كه خواهد چنان كه خواهد بدانچه خواهد بگشايد كه « الأمور مرهونة بأوقاتها » . و آنچه بدان در اين زمان آن را بگشود بر افق مضمون بلاغت مشحون « خير الكلام ما قلّ و دلّ » سه فصل است » .