نطق مبارك را مقرون ساخت كه ، للمولوى المعنوى :
من يكى آيينهام مصقول دست * ترك و هندو بر من آن بيند كه هست
پس هريك هرچه ديدند آنچه گفتند و كردند در خود ديدند و از خود گفتند و با خود كردند . مانند آن احمق كريهمنظر ناخوش پيكر اختر شيشه نديده از هيئت و هيكل خود بىخبر كه آيينهاى يافت و در آن طلعت نازيبا و صورت پركدورت خود را مشاهده و ملاحظه نمود از غايت زشتى و نهايت درشتى خوشش نيامد ، به گمان آنكه مگر هرآينه در آن آينه شخصى ( 147 ) است غير وى بدان بدى و ، آب بينى پليد خود بر آن انداخت ، و ندانست كه :
كلّ من رام تف بوجه سما يرجع التّف بوجهه أبدا » .
و چون از جانب آن عكس اداى خود را در آن بديد بدان اكتفا ننموده آن را به زمين نهاد و بند ازار بگشاد و بر آن غايط كرد . آن همه با خود داشت و با ديگرى مىپنداشت .
جواب اين طبقه و علاج اين فرقه در حضور خاموشى و در غيبت فراموشى است .
مدّعى چون رگ گردن به جدل كُند كند * نيم تصديق به نافش نه و خاموشش كن
امّا در هر عصرى ، جمعى از فرقهء ضالّهء مضلّهء اباحيّهء مطرود و مردود و مطعون ملعون مايل شهوات و تابع لذّات نباتى و بهيمى بودهاند و مىباشند كه از حال به قال و از كمال به منال قناعت كردهاند . و بعضى از ايشان از آن هم عارى و برىاند و دعوى تصوّف و ادّعاى معرفت مىنمايند و شرع را منظور نمىدارند و به طرّهات مىپردازند ، حقّا كه نايبان دجّال و عاملان شيطاناند .
پيچيده به يك دگر الف لامى چند * ناپخته به ديگ معرفت خامى چند
ننهاده به صفّهء صفا يك گاهى * بدنامكنندهء نكونامى چند
بر هر مكلّفى كه كفر و فساد اعتقاد ايشان سانح و لايح شود قتل ايشان لازمتر و كشتن ايشان واجبتر و فضيحت ايشان ضرورتر از كفّار ديگر بود ، تا به نظام دين و دنيا خلل و ضرر نرسد ، و مردم به ظاهر و باطن از آسيب ايشان به سلامت مانند .
فتاده سرورى اكنون به جهّال * از آن گشتند مردم جُمله بدحال
كسى كو باب طرد و لعن و مقت است * به دو بنگر كه اكنون شيخ وقت است