نمىرسد كه اقامهء حدود شرعيّه نمايد ، بلكه آن كار امام معصوم است . و همچنين بايد كه نيّت ايشان از شائبهء ريا و حسد خالى باشد كه « إنّما الأعمال بالنّيّات . »
و بنابراين بود كه منصور پرشور به محضر قتل خود خطّ مهر نهاد ، و چون معتقداتش از حال منكران استفسار نمودند ، گفت : شما را يك ثواب بود به سبب مجادله بر سر حسن ظنّ به مؤمن و بخشايش بر وى و ايشان را دو ثواب باشد به بركت مجاهده در باب اثبات وحدانيّت كه اصل اصول دين است .
و از اين است كه سيّد الطائفه جنيد بغدادى گويد كه : « هيچ احدى به درجهء حقيقت نرسد تا هزار صدّيق شهادت ندهند بر آنكه وى زنديق است . »
غرض ( 146 ) آنكه منكر و ردّكننده را صدّيق ناميد و صادق خواند ، امّا در اين جزء روزگار آن طائفه نايابند ، مدّعى كاذب است .
و چون سلطان العارفين بايزيد بسطامى را مريدان وى گفتند كه در وقت بىخودى از تو ، چون شجرهء وادى ايمن ، آن صدور يابد كه گفتن نشايد ، در اين باب چه گوئى ؟ فرمود كه : « مرا بايد كشت . و اگر بار ديگر از من استماع تكلّم به چنين كلمهاى نمائيد در قتل من سعى بليغ بجا آريد كه اجر جميل و مزد جزيل بيابيد » .
خواست تا از جزاى خير مفتى و مقتول و غازى و شهيد هر دو بهرهمند شود ، و صدق دعوى و صحّت حالت وى بر عالميان ظاهر گردد ، و از آن خود به قتل خود فتوى داد . قضا را ، مصداق حقّ « من كان للّه كان اللّه له » بتحقيق گشته ، از آن كورهء امتحان خالص برآمد و در آن محكّ ابتلا بىغش نمود ، و سكّين قاطعى كه به وى دراز كرده بودند هم بديشان بازگشت .
و از اين نقل و فحواى ، الظاهر عنوان الباطن ، معلوم شود كه حربهء طعنهء منكران انبياء و ائمّه ، عليهم السلام ، از روى جهل و تقليد و از سرّ تعصّب و حسد به معنى هم بدان منكران عايد و بازگردد ؛ چنان كه منقول است كه روزى ابو جهل نابكار احمد مختار را بسيارى ناسزا بگفت ، آن حضرت فرمود كه راست گفتى . و چون وى برفت ، حيدر كرّارش ستايش بيشمار بنمود ، گفت : درست فرمودى . چون اصحاب اقطاب از وجه تصديق ضدّين و قبول نقيضين استعلام نمودند ، بدين مضمون زبان
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: ادهم عزلتى خلخالى
ص٣٥٨