تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
اين سخن شير است در پستان جان * بىمكنده شير كى گردد روان
و گاهى نيز از شدّت سكر بادهء فنا و حال ، و حدّت حرارت نار مبود و دلال ، ديگ دل و بحر جان عاشق سوخته و عارف برافروخته چنان هيجان و غليان نمايد و بدان‌سان به جوش و خروش درآيد كه نه مستمع و معتقد داند و نه منكر و نامحرم شناسد ؛ و نه گوش به پند دهد و نه از كسى بيم دارد .

اين همان آتش عشق است كه مصحف مىسوخت شيخ صنعان كه نظر در رخ ترسا مىكرد

پس در مقام غيبت از همه و حضور با همه ، سخنان بلند چند كه به ظاهر كفر نمايد و عقل را خوش نيايد و درك عوام و فهم خواص انام از ادراك آن عاجز و قاصر آيد از وى صادر شود
شربنا و أهرقنا على الأرض جرعة * فللأرض من كأس الكرام نصيب
و وى در آن حالت پيش اصحاب طريقت و ارباب ( 145 ) حقيقت معفوّ و معذور بود ، چه مقرّر است نزد ايشان :
كه رخصت اهل دل را در سه حال است * فنا و سكر و آن ديگر دلال است چو نبود اندرين اوقات هشيار * بود معذور در اظهار اسرار وگر وقت دگر سِرّ سرزند زو * نه اهل دل بود ، كافر بود او
حافظ شيرين بيان به لسان عقل از زبان آن مستان از اوضاع و احوال اين حال استغفار و استعذار نموده مىگويد :
بپوش دامن عفوى به زلّت من مست * كه آب روى شريعت بدين قدر نرود
امّا مفتيان شريعت كه منقاد فرمان « نحن نحكم بالظّاهر » باشند و به كيفيّت احوال و مواجيد اهل توحيد راه نبرند به حسب شرع شريف اجراى حدود و احكام نمايند و اظهار انكار موافق مقتضاى كلام وى با وى كنند .
به كسى گمان ندارم كه دلش به ما بسوزد * مگر آن سياه‌بختى كه به روز ما نشينند
و در اين باب كه حمايت جانب دين و رعايت مصلحت مبين و حفظ آداب مرسلين كرده‌اند مثاب و مأجور مىباشند ، اگر خود به شرائط صحّت فتوى از اجتهاد و عدالت موصوف و معروف باشند ، و به اعتقاد اكثر فقها ، مجتهد عدل را