وى را در آن به دلائل باطله كافر خواندند ، چنان كه ناقصان عالمان زبان مدان زمان ، شيخ محيى الدّين اعرابى ، وى را اكفر الكفره خواندند . و تحقيقات و تدقيقات و نكات و اشارات و لطائف و رموزات صادر از وى را از جهل غلط و ناصواب انگاشتند .
و شيخ بهاء الدين در « اربعين » و مولانا صدراى شيراز در تصنيفات خود نام وى به تعظيم بردهاند . و قاضى نور اللّه حسينى شوشترى در كتاب « مجالس المؤمنين » ذكر سلسلهء اثبات تشيع و صحّت عقيدهء وى نموده ، وى را بسيار ستوده است .
و آن حجّت صدق مضمون : « و من يؤت الحكمة فقد أوتي خيرا كثيرا » ، يعنى سالك مسلك مكاشفات و مالك مملكت مشاهدات ، مصداق حقّ « الولد الحلال شبيه بالخال » ، صاحب « تلويحات » ، الشّيخ النّوريّ المقتول بود كه از غايت سكر و نهايت بيخودى سر در سر اعلان رموز نقليّهء حكمت و افشاى كنوز مخفيهء وحدت نهاد و به قتل رسيد و شربت جذبيّت چشيد .
و آن مستغرق بحر شهود حلّاج وجود خود شنيدى كه چه ديد و چه كشيد . و ديگر بود كه نسيمى از نفحات انس و نفحهاى از نفحات قدس وزيده و به مشام روحش رسيده و به جانش دميده بود ، چون از مغز اشياء سخن نغز اداى نمود در مشهد مسلخش افكندند و پوست از تنش كندند تا الظاهر عنوان الباطن گردد ، و ريشهء همهء بشارات بشارت : « من قتلته فأنا ديته » كافى و وافى است .
غازى به غزاى دشمن اندر تك و پوست * عاشق به سيهچال ( 142 ) غم دوست فروست
چون كشته شوند اين به آن كى ماند * آن كشته دشمن است و اين كشتهء دوست
و معرفت صحّت اعتقاد و علم به تشيّع هريك از صوفيهء صفيّه و اهل تحقيق از كتاب مستطاب « مجالس المؤمنين » حاصل شود ، و عاقل كامل عالم به علم تصوّف و تحقيق خود در اين باب احتياج به استماع ندارد ، بلكه بر وى واضح و روشن است كه تصوّف حالى واقعىّ بىتشيّع صورت نبيند و با تسنّن جمع نگردد .
جامى ار قافله سالار ره عشق تو را * گر بپرسند ، على گوى على گوى على
حافظ اگر قدم نهى در ره خاندان عشق * بدرقهء رهت شود همّت شحنة النّجف
و هريك از اكابر از عدم محافظت زبان در بيان ، به قدر ، ضرر ديده و آزار كشيدهاند .