عين القضاة همدانى بود كه به علّت اظهار تحقيق دقيق و دستور علماء اهل سنّت به قتل رسيده .
زبان سرخ سر سبز مىدهد بر باد * چنان مكن كه سر اندر سر زبان بكنى
در كتاب مستطاب كلينى مروى است : « اگر سلمان فارسى عليهالرحمه آنچه مىداند به ابو ذرّ غفارى رحمة اللّه عليه اظهار نمايد ، ابو ذرّ تكفير وى كند . » كه :
رندى كه از او گشت سردار بلند * جرمش آن بود كه اسرار هويدا مىكرد
و از سخنان شيخ جنيد است كه : « چون جان عارف خواهد كه از عيان خود كه نهان ديگران بود بيان آغاز كند ، بايد با خود بگويد كه تو را زبان بسيار است ، با زبان پنهانى اگر از راستانى داستان سر كن و خويش را مرنجان و خلق را مرمان . شعر :
با مدّعى مگوئيد أسرار عشق و مستى * تا بىخبر بميرد در درد خودپرستى
عاشق شو ارنه روزى كار جهان سرآيد * ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستى
تا علم و عقل بينى بىمعرفت نشينى * يك نكتهات بگويم خود را مبين و رستى
در كتاب « احياء » از بعضى عرفا نقل مىكند كه « سبب پنهان شدن ابدالان از چشم اكثر مردم آن است كه ايشان طاقت ديدن علماى دنيا و تابعان هوا ندارند ، و برعكس ، از آنكه اينان در واقع و نفس الامر نادانانند و در پيش خود و جاهلان دانايان نمايند . » شعر :
نه حافظ را حضور درس مجلس * نه دانشمند را علم اليقينى
و شيخ بينا ابو على سينا در ابتداى يكى از تصانيفش سفارش مىكند به كتمان آن از نااهل پرجهل . و مىگويد كه : « نمودن لطائف معارف به ناقصان و بىدردان بدان ماند كه كسى لئالى شاهوار و گوهرهاى آبدار را از گردن خوك بياويزد ، زيراكه اين فرقهء غافل نيز به شومى دو دندان شهوت خوردن و راندن به سيرت خوكانند اگرچه به صورت انسان نمايند . »
مكن تلقين ( 141 ) زاهد حرف عشق و عاشقى فارغ كسى كو غرقهء كفر است ايمان را نمىشايد
مصنّف ، خود در عصر خود از نقصان فهم نيم دانشمندان آن زمان از مخالفان كه به معنى نوشتهها و به مضمون گفتههاى وى راه نمىبردند آزارها مىكشيد تا آنكه بعد از وى يكى از فقهاى بلخ و بخارا ، احمد قرطنه نام ، در ردّ وى كتابى نوشت و