و يكى از عارفان گويد كه افشاى سرّ ربوبيّت كفر است . شناخت آنكه شناخت و نشناخت آنكه نشناخت . شعر :
اسرار يقين مگوى اهل شك را * معنى بزرگ مشنوان كوچك را
با خلق مجاز بين حقيقت مگذار * خود جوز ز مغز جوز به كودك را
گفتهاند كه : بزرگان سر دادند و سرّ ندادند .
قلم سرّ سلطان چه نيكو نهفت * كه تا سر نگردند با كس نگفت
سيّد اوّلين و سند آخرين و خاتم مرسلين رسول امين ، صلّى اللّه عليه و آله اجمعين ، فرموده است كه : « بتحقيق پارهاى از علم و نوعى از حكمت ناگفته مىباشد كه به درهاى ناسفته مىماند و بجز عالمان ربّانى كسى آن را نداند » .
سپس اگر اظهار آن كنند ، انكار ايشان نكنند مگر فريفتگان به ظواهر امور . و در هر زمانى كه اين طائفه ناپابرجا بسيار باشند واجب شود حفظ استار بر وجه اسرار تا نامحرمان بدخوى ، روى نيكوى اهالى حرم حريم كبريا را نبينند . شعر :
نزد نادان از حقيقت دم مزن * حرف محرم پيش نامحرم مزن
« من سكت نجى » .
قدم زنند بزرگان دين و دم نزنند * كه از ميان تهى بانگ مىكند خشخاش
« فمن أطلق لسانه أتعب جنانه » . سالك به گفتار از كردار و ترقّى در اسرار بازماند ، و و اصل از انس وحدت به وحشت و كثرت افتد . بيت :
به چين شد مرد پيرى نزد هشيار * كه ما را از حقيقت كن خبردار
جوابش داد آن پير طريقت * كه ده چيز است در معنى حقيقت
بگويم با تو ار نيكو نيوشى * يكى كم گفتن است و نُه خموشى
مگر نشنيدهاى كه كلام اكابر است :
اى دل چو شراب معرفت كردى نوش * لب بر هم نه ، سرّ الهى مىپوش
در هر سخنى چو چشمه از كوه مجوش * دريا گردى اگر نشينى خاموش
و در حديث قدسى آمده است كه « من عرف اللّه كلّ لسانه » . يعنى : هركه معرفت حضرت الهيّش حاصل كند و به خلوتسراى حقيقت راه برد از غلبهء ( 139 ) حال