است بدان ظاهر آيات تلاوت و اخبار روايت شده ، مثل قول حقتعالى كه گفت :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
( نور ، 35 ) ، و معنى تمثيل وى ( 137 ) آن نور را به مشكات و چراغدانى كه در آن قنديلى و فانوسى بود از آبگينه و شيشه و در ميان آن چراغى روشن باشد . و ذكر كواكب درخشنده و شجرهء زيتونه و نار و نور على نور .
و همچنين ، حديث پيغمبر كه گفت : « به درستى و راستى كه مر خداى راست هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت ، كه اگر كشف آن استار و احجاب كند هرآينه و بتحقيق كه بسوزاند سبحات جمال و جلال ذات مقدّس وى هرچه را كه دريابد آن را بينايى او . بيت :
صد هزاران پرده دارد روى دوست * مىدهد هر پرده آواز دگر
امّا بايد كه در استفسار اين مقصد عظمى و در استعلام اين مطلب كبرى ، كه محتاج به نظر دقيق و فكر عميق بود ، شاهباز بلندپرواز عقل را بر فراز رواق چرخ گردون گردان و ما فوق طاق ايوان آسمان طيّار و سيّار كرده و از مقولهاى استفاده نموده كه دست انظار و چنگ افكار متفكران از اعتصام و استمساك به ذيل اسافل اعالى معانى آن كوتاه است ، و در استشعار بر آن و استخبار از آن باب و در مقفّلى را كوفته كه مفتوح نمىگردد آن بر دانشمندان اهل رسوخ و غوّاصان درياى بىپايان دانش ، و حال آنكه با وجود اطّلاع بر حقايق اشياء آگاهى از اسرار خدا هر سرّى را كشف و پيدا و هر حقيقتى را فاش و هويدا نتوان كرد ، بلكه صدور احرار قبور اسرار مىباشد . بيت :
مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز * ورنه در مجلس رندان خبرى نيست كه نيست
اين است كه حضرت عزّت در كلام تامّ مجيدش با حبيب خود به رمز :
« فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى »
( نجم 10 ) و به اشارهء
« كهيعص »
گفتگو نموده .
دو كس را كه باهم بود عقل و هوش * حكايتكنانند و لبها خموش
و به انبياء عظام ، عليهم التّحيّة و السّلام ، امر شد كه با خلق مخالطه و آميزش با خلق ايشان كنيد تا مگر ايشان را به راه حق توانيد آورد و به قدر عقل و اندازهء ادراك مردم با مردم سخن گوئيد تا علّت اغواى بعض و موجب ( 138 ) انكار بعضى نشود ، نه كه :
« ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ »
( نحل 125 ) فرمان است . بيت :
سخن با مرد صحرائى الا اى ناخدا كم گو * كه صحرائى نمىداند زبان اهل دريا را