تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
نتوانى شدن به روى دگر * بس كه باشد پر از دُر و گوهر بنده خودبين يار گشتم از آن * گنج تحقيق و راز گشتم از آن به تو خواهم نمود از آن قدرى * تا مگر ره به كلّ آن ببرى گويى آن كس كه اين خزانه نهاد * درجاتش خدا بلند كناد
امّا آن كتاب مستطاب - كه فقرات لطيفهء مباحث ( 135 ) شريفهء آن و دلايل مناهج مشرقهء ايمان و جنان و مدارج معارج غرفهء احسان و ايقان بود ، و مراتب بيّنات مبيّنات سخنانش مفاتيح ابواب فيوضات و فتوحات ، و مصابيح بيوت ظهورات و پيروزات باشد ، و فواتح فوائح مقدّماتش مردان و اصل است ، و ستور مصادر مكاتيبش مشارع عيون بطون و شوارع جوامع شئون نمايد ، نه در مجامع صاحبان وجدان ميان مرتاضان از آن نقلى ، و نه در مسامع خطبا و فضلا و مصاقع فصحا و بلغا از عبارات مضامين متواليهء متعاليهء آن مثلى يا مثالى يا شبهى يا نظيرى ، و در صحايف و رسايل متصوّفين و متبحّرين مشابه و مانند آن نقلى و بيانى - چون به لسان عربى و زبان تازى مصنّف و مدوّن شده بود ، عرايس نفايس تنقيحات و تمثيلاتش با توابع و لوازم آن ، از قصور نور سواد و كوتاهى فهم جمع كه به لغت عرب عارف نبودند ، در حجلهء غيب ، كحور مقصورات في الخيام ، و مانند آفتاب عالمتاب در حجاب سحاب « ما لا عين رأت و لا أذن سمعت » محجوب و مستور مانده بود ، و
« كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ »
در كاشانهء خمول نقاب خفا به رخ آويخته ، به صفت
« لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ »
موصوف ، و به حليهء
« إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً ، عُرُباً أَتْراباً »
محلّى و موشّح بودند ، و همه كس را از آن انتفاع و تمتّع محصّل و ميسّر نبود . و به ناگاه از ملك علّام به طريق الهام به موافقت كلام با نظام :
« وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ »
به خاطر فاتر خطور كرد كه « حسبة للّه و قربة إليه » آن را به لسان ترجمانى به زبان فارسى شرح و ترجمه‌اى كنم و تفصيل و توضيح دهم . و « مصباح مشكات » نام نهم ، و چيزها بر آن بيفزايم ، از اشعار و سخنان اكابر مناسب هر مقامى ، تا نفع آن تمام و فيض آن عام شود ، و هركس به قدر حال و فراخور ادراك خود از آن بهره گيرد ، و چنان كردم ، به اميد آنكه چنين شود إن شاء اللّه ( 136 ) .