تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
به دل گرمى مادر مهربان * به طفلى كه او را نباشد جز آن به اقطاب و ابدال و مردان حق * به ره رفتن رهنوردان حق به لب‌تشنگان بيانان شوق * به كشتىنشينان عمّان سوق به فريادناكان سرگشتگان * ز هجران به خون دل آغشتگان به حزن روان شكسته‌دلان * به دل تنگى سخت خسته‌دلان به تكبير غازى و زخم شهيد * به بيمار از خود بريده اميد
* * *
كه توفيق تحقيق كن يار ما * به ما سهل كن كار دشوار ما به علم خودت علم ما وصل كن * ز غير خودت اصل ما فصل كن ز زندان تقليد بنما رها * به كشف معانى بكن آشنا به روشن‌دلى خاطرم شاد كن * نه نور يقين طبعم آباد كن بكن مستم از بادهء بيخودى * ز اسرار بر گوش خوانم حُدى مگر سر نهم در بيابان دل * توانم رسيدن به پايان دل بخوانم مر آن لوح محفوظ را * به الّا برم راه از ملك لا از آن پس به دل ترجمانى كنم * در اين نسخه خوش درفشانى كنم مفصّل كنم مجملش را تمام * مبيّن كنم مبهمش را به عام بدانسان كنم نكته‌ها را بيان * كه أحسنت گويند كرّ و بيان بيا « عزلتى » قصّه كوتاه كن * قدم پيش نه عزم درگاه كن به ايضاح « مشكات » بنما شروع * به مقصود از اين گفتگو كن رجوع به توفيق حق چون تمامش كنى * به مصباح مشكات نامش كنى

( مقدّمه )

امّا بعد ، بر رأى گيتىنماى اصحاب صواب و ارباب الباب مخفى و مستور و پوشيده و پنهان نماند كه سبب تسويد اين اوراق سفيد و باعث تحرير اين كلمات جديد ، كه به امداد سواد مداد ، از نوك كلك بر اين صحيفهء منيفه مكتوب و مرقوم مىگردد ؛ آن است كه چون اين دردمند بىبضاعت و مستمند كم‌استطاعت ، خاكسار علماء و